وقتی صحبت از جبر و اختیار میشود، به یاد اظهار نظرهای مختلفی راجع به آن میافتیم که آیا به راستی انسان مختار است یا مجبور؟
در مواردی به نظر من نمیتوان در مورد اختیار انسان نظر داد؛ مانند: قومیت، محل تولد، پدر و مادر، وضعیت جنسی، جسمی و ذهنی و تمام چیزهایی که هر کسی در آغاز حیات آنها را داراست و قاعدتاً نمیتواند در مورد آنها انتخابی داشته باشد و در کل بحث جبر و اختیار بیمعنی میشود. اما مواردی هستند که بعد از این که انسان به بلوغ نسبی ذهنی رسید میتواند بر روی آنها کنترل(شاید ناچیز) داشته باشد؛ مانند: هر اقدامی که انجام میدهد و یا هر انتخابی که میکند. ولی در این میان عدهای معتقدند که خیر، تمام حرکات و رفتارهای ما از قبل تعیین شده است و ما تنها بازیگران بیارادهی این نمایش بزرگ هستیم؛ مانند برخی از مذهبیون. عدهای اما معتقدند، این درست است که انسان خود اعمال خود را کنترل میکند ولی نیروی محرکه و عامل نیرو دهندهی انسان که قادر بر این اعمال میشود، در دست او نیست حتی در طبیعت هم نیست بلکه در دست موجودی ماورائی است که قدرت مطلقه بر همه چیز دارد. البته معتقدان به ایدهی اخیر صفاتی برای این موجود برمیشمرند که به راحتی آن را توجیه میکند و جای هیچ سخنی باقی نمیگذارد. آری، با خدای قادر مطلق که همه چیز در قبضهی قدرت اوست، ما انسانهای مختاری هستیم که رگ حیاتمان در دست آفریدگارمان است. ولی بدون خدایی با این ویژگیها، آیا باز هم میتوان انسان را این گونه تعریف کرد. بدون چنین خدایی انرژی محرکهی ما از طبیعت تأمین میشود و ارادهی ما از روحمان، به واسطهی مغزمان، نشأت میگیرد، و هیچ قدرت قاهرهای ما را کنترل و یا حیات نمیدهد. آری، حتی بدون چنین خدایی ما انسانهای مختار، دارای روحیم و پس از مرگ شاید در بعدی دیگر به حیات معنویمان ادامه میدهیم.
دوشنبه، مرداد ۳۰
جبر یا اختیار
- نوشته شده توسط
فرید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۷ نظر:
به نظر من گاهي نياز نيست بدونيم كه واقعاً خدايي وجود داره يا نه!
ما مي تونيم تمام نظريه هاي موجود رو از يك فيلتر بسيار جالب رد كنيم، تا به اونچه از حقيقت نياز داريم برسيم.
اين فيلتر هم رفلكس اجتماعي هستش، شما هر نظريه اي رو كه ارائه مي كنيد ابتدا براي مدتي كوتاه تصور كنيد كه تمام مردم دنيا به چنين نظريه اي معتقد بودند، خوب اون موقع چي ميشد؟؟؟
اگر تمام مردم به نظريه عدم وجود خدا و آزاد بودن مطلق انسان و عدم وجود حيات پس از مرگ و كيفر معتقد باشند، جرايم مختلف ، ناامني، دروغ، كلاهبرداريو... جهان رو به فساد مي كشونه و اگر كسي معتقده كه اينها فاكتورهايي از فساد نيست،مي تونه به جنگ فطرت خودش بره!!!
اما اگر جهاني رو تصور كنيم كه تمام مردم به وجود خدا،بهشت و جهنم و ... معتقد باشند و فاكتورهايي مثل اخلاق،امانت داري و صداقت براشون ارزش باشه، اون موقع شرايط كاملاً با حالت اول متفاوته. و ما شاهد حضور متعالي مردم در جامعه خواهيم بود.
به نظر من نظريه اي مي تونه درست باشه كه عاقبت خروجش از كتاب و كاربردي شدنش مثبت و سازنده باشه.
براي مثال نظريه فرويد رو در نظر بگيريد، شايد در قالب كاغذ و قلم براش توجيه منطقي وجود داشته باشه، اما همه به وضوح ديديم كه 35 سال اجراي اون در فرانسه و بقيه كشورها چه ثمرات وحشتناكي رو در پي داشت. حالا اگر كسي نتايج اجراي نظريه فرويد رو منفي و مخرب نمي دونه، بازهم مي تونه به جنگ فطرت انساني خودش بره!!!
یه مسأله یا مشکلی که طرفداران مذهبهای الهی دارند، این است که بیدینی را برابر با بیاخلاقی میدانند، در صورتی که حتی زمان ثابت کرده است که دینداری ضامنی برای اخلاقگرایی نیست. در جایی فرمودید اگر کسی به حیات پس از مرگ اعتقاد نداشته باشد که شاید از عجلهی شما باشد، چرا که من در آخر پررنگتر از بقیهی جاها نوشتم «آری، حتی بدون چنین خدایی ما انسانهای مختار، دارای روحیم و پس از مرگ شاید در بعدی دیگر به حیات معنویمان ادامه میدهیم
kheily ba mafhom boo.
you hav the good web.
لیبرال عزیز دینداری ممکنه ضامن اخلاقگرایی نباشد که من البته حق را به شما میدهم ولی بیدینی به مرور زمان بی اخلاقی و فساد میاورد. شما فاکتور فرهنگی را هم باید حساب کنید , فرهنگ ایرانی یک سری معیارهای اخلاقی دارد که بهرحال در مردم بیدین یا بادین اثر دارد و جزء وجودشان است , این فاکتور فرهنگی در مردمی که خدا و دین را قبول ندارند به مرور زمان محو میشود .
ایمان جان شما هم هنوز خیلی راه در پیش داری برای اینکه ناگهان جوش آورده و ناراحت بشوی , میدانی دنیا آمدن و مردن جبر است ولی در اختیار خود آدمها است که سرنوشت خود را با تصمیماتی که در زمان درست یا غلط میگیرند , بسازند و تمام مسیر یک زندگی را عوض کنند.
با سلام
از توجه شما بسیار متشکرم، در مورد اینکه «بیدینی به مرور زمان بیاخلاقی و فساد میآورد» چندان قابل پذیرش نیست، چرا که هنوز جامعهای سراسر بیدین به وجود نیامده که بتوان در مورد این اظهار نظر داوری کرد. اما با فاکتور فرهنگی شما موافقم، با اینکه معیارهای اخلاقی در همگان جدا از اعتقادشان مؤثر است، اما چرا باید این فرهنگ اخلاقی با نفی خدا و دین از بین برود. کدام تحقیق جامعه شناختی این باید را نشان داده است. در هر صورت نکات مفیدی را گوشزد کردید که به من در جهت بازنگری افکارم یاری میرساند. با سپاس
منظورم تک تک افراد میباشد , البته این تک تک افراد هستند که جامعه را تشکیل میدهند و حالا شما تصور کنید جامعه ای بیشتر افرادش بیدین باشند یا متعصب , یا خرافاتی و ...
در هر حال در مورد سوالتان ا "چرا باید این فرهنگ اخلاقی با نفی خدا و دین از بین برود" باید بگویم که اگر شما به نسلهای کنونی ایرانیها در غرب توجه کنید متوجه کشمکشی درونی میشوید که نمیگذارد این جوانان نه پایبند اصول فرهنگی ایرانی باشند و نه با خیال راحت خود را تسلیم فرهنگ غربی کنند ولی این گرایش در هر نسلی که بگذرد به فرهنگ غربی نزدیکتر شده مگر اینکه بگیریم و شرایط را بالکل عوض کنیم.
"بیدینی به مرور زمان بیاخلاقی و فساد میآودر "" توجه بفرمایید " به مرور زمان" و اگر شما شرایط را عوض نکنید فرد آن احساس یا عقیده ای که او را نگه میدارد و باعث میشود که یک سری کارهای غیر اخلاقی را مرتکب نشود از دست میدهد.
این احساس یا عقیده میتواند ترس از یک نیروی غیر قابل تصور باشد ولی میتواند هم عشق و ایمان به آن نیرو باشد ,در این بحث آن نیرو را من دین و خدا تعبیر میکنم. .
از توضیح دوباره شما متشکرم. اما دوباره شما از تحلیلی سخن میگویید که به راحتی میتوان به آن شک کرد. شما تنها یک عامل را به عنوان عامل مؤثر پذیرفتهاید و به غیر از آن را محکوم به شکست میدانید. منظورم عامل دین است. شاید محرکها یا بهتر بگویم بازدارندههای دیگری هم امکان پاسخ داشته باشند. و نکتهی دیگری که مطرح است این است که این تحلیل تنها در مورد کسانی صادق است که زمانی به چیزی به نام دین معتقد بودند و حالا آن را از دست دادهاند، اما آیا صحبت شما در مورد کسی که از ابتدا دین نداشته است هم صادق است. من چنین برداشتی نمیتوانم از صحبتهای شما بکنم. با سپاس
ارسال یک نظر