شنبه، دی ۸

نقد

دوست عزیزی از وبلاگ «حقیقت چیست؟» نقدی بر مطلب قبلی (نقش دین) نوشته‌اند که در این‌جا می‌خوانید :

نگاهی به مقاله ی نقش دین نوشته ی آقای فرید سبحانی.
در ابتدا لازم می دانم که از نویسنده‌ی این مقاله تشکری داشته باشم زیرا که ایشان بود که سبب شد که ما با هم فعالیت مشترکی در خصوص یک سری موضوعات که از جمله ی آن همین نقش دین در فرد و جامعه است داشته باشیم.
من فکر می کنم که نقش هایی که به ادیان داده شده است در مقاله ی فوق بیشتر به آن شبیه است که هر کدام از آنها وجه مشترک یکی از این ادیان باشد. در خصوصیت اول ایشان توجه خاصی به دین یهود دارند. "هر چند که در مورد این خصوصیت می توان گفت که وقتی که یک دید پدید می آید معتقدانی را در کنار خود جمع می کند که به این معتقدین صفتی داده می شود مثل یهودی،مسیحی، مسلمان و... سوالی اینجا برای من طرح می شود این است که این صفت را فقط مگر دین می دهد ؟ اگر این گونه باشد امانیزم، کمونیزم،لیبرالیزم و غیره نیز دین هستند زیرا که اینان نیز به معتقدان خود صفتی مشترک می دهند. نکته ی دیگر در این خصوص این است که به راستی معتقدین به یک دین فقط از یک امت نیستند و نبودند جز در همان ادیان ابتدایی که متولیان ادیان نمی توانستند که از آن ناحیه خارج شوند. ولی می شود گفت که ادیان امت سازی می کردند (یا تا به حال کرده اند) مثل امت اسلام و امت مسیحیت که اینان از اقوام مختلفه هستند.
آن چیزی که پر واضح است تمام ادیان هرگاه به قدرت رسیده اند جز بدبختی، فقر مادی و علمی ، جنگ و خونریزی چیزی به بار نیاورده اند. و نقشی که در قسمت دوم، سوم و حتی چهارم برای دین قائل شده اید همگی از یک قماش است زیرا که لازمه ی جنگ کردن در قوم این است که اولاً چیزی به اسم قوم من و قوم تو وجود داشته باشد و وقتی که این وجود داشته باشد طبیعتاً طبق تعریفی که از خود مفهوم قوم بیرون می آید عده ای از افراد هستند که با هم متحد هستند و حداقل در یک موضوع با هم در اشتراکند، پس وقتی که دو قوم با هم بر سر جنگ می افتند یعنی عده ای از افراد هستند که به یک چیز پایبند هستند و عده ای دیگر به چیزی دیگر معتقدند که باید این دو با هم در تناقض و در روبروی هم باشد. ( و یکی از نکاتی که من می خواهم در اینجا اشاره بکنم همانا بی اطلاعی معتقدین به یک دین به خود همان دین است زیرا که فی المثل اصول دو دین اسلام و مسیحیت یکی بوده است پس چرا این دو با هم بر سر جنگ آمدند این است که آن افراد اصلاً نمی دانستند که خود به چی اعتقاد دارد و دشمنشان به چه اعتقاد دارد و تنها دلیلشان برای جنگیدن تعصبات بی محتوای دینی بوده است و نکته ای که شما به خوبی به آن اشاره کردید این است که این ادیان برای اتحاد دوستی آمده اند پس چه شده که سبب جنگ شدند ؟ و جوابش این است که همیشه سخن زیبا گفته می شود و این سوال را اگر به گوسفندی که بتواند صحبت کند بپرسید او نیز می گوید که جنگ و کشتار بد است و صلح خوب است، مگر درخت را از ثمره اش نمی شناسند ؟ نگاه کنید و بیندیشید که ثمره ی این درخت چه بوده است . آیا جز جنگ و از بین بردن عالم و علوم و فرهنگ بوده است.
عده ای بر آن هستند که دین سبب تمدن می شود و برای آن می گویند که دین هنر سازی می کندو اندیشه سازی می کند و .... این نیز سخن مهمل است ، زیرا که دین اصلاً این کار ها را نمی کند، اگر یک هنرمند ویا هنرمندانی که از قضا فلان دین را هم دارند، کاری زیبایی عرضه میکنند این دلیل بر این نیست که دین هنرسازی کرده است مثالی میزنم، مرسوم شده است که به یک سری نقش و نگار هایی می گویند نقش و نگار اسلامی .چرا؟ چون که این طرح در مساجد زده شده است. این دلیل است ؟ هنرمندی یک طرحی را بنا به ذوقیات خود به وجود آورده است شمای مسلمان نیز از این طرح خوشتان آمده و آنرا در مساجد خود به کار بسته اید این چه ربطی به دین دارد ؟ کل عربستان را شما در زمان حضرت رسول و خاندانش بگردید یک دانه ساختمان این چنینی پیدا نمی شود آن وقت شما می گوئید تاثیرات اسلام است. به این می گویند هنر ایرانی نه هنر اسلامی. از آن طرف می گویند فلسفه ی اسلامی، اصلاً مگر فلسفه می تواند خود را محدود به یک دین کند؟ فیلسوف کسی است که تفکر کند، نه آنکه تقلید کند. بزرگترین کسی که در طول تاریخ به اصطلاح فلسفه ی اسلامی میباشد ابو علی سینا است که به حق دستگاه فلسفی در آرا وی دیده میشود ولی اگر در آراء او برویم متوجه می شویم که وی به بعضی از اصول اسلام اعتقادی ندارد (چون معاد) . در اینکه عده ای از فلاسفه بوده اند که در فضای اسلامی زندگی می کردند و تاثراتی هم از آن داشته اند شکی نیست ولی اینکه بگوییم او تحت تاثیر اسلام فیلسوف شده است این محال است.
در مورد مطلب پنجم شما را ارجاع میدهم به سخن راسل در اینباره که وی میگوید که این نشان از بی عرضگی آن فرد است
در قسمت ششم همان طور که شما اشاره کردید ممکن است یکسری از همین قشر داده ها باعث شود که کار به جمودت مغزی بکشد و وقاحت را به آنجا ببرند که قصد جان فردی را بدون گناه بکنند و همچنین اینکه آن پاسخ های سطحی چه ارزشی دارند و یک سوال طرح میشود و آن این است که آیا این پاسخ ها تراوشات ذهنی یک انسانی که در آن زمانها میزیسته است نبوده است؟ آیا خدا نیز برای حقیقت ارزشی قائل نیست؟
بهترین خصوصیت دین همانا ضمانتی است که گاهاً دیده میشود که برای اخلاقیات وجود دارد، بله گاهاً وجود دارد نه همیشه زیرا که در عوضش، هیچ ضمانتی نمی دهد که اگر یک مسلمان، مسیحی شود او را سنگسار نکنند. و همان طور که در مقاله ی نقش دین در فرد و جامعه گفتم بدین صورت عمل خیر انجام دادن و شر انجام ندادن چه ارزشی دارد وقتی همه به خاطر مکافات و مجازات بدین گونه اند؟
قسمت ۸، ۹ و ۱۰ شما نیز هم که اشاره ای است به مزبوحیات دیگر دین که دیگر نیازی نمیبینم در مورد بیشتر بگویم.
و در انتها باید بگویم که بنده دین ستیز نیستم و عملاً کاری هم به دین و ادیان ندارم ولی اینها چیزی هست که میبینم و در موردش تامل می کنم، همانطور که میبینید بنده کاری با بودایگری وامثال این ادیان که فقط مخصوص فرد است ندارم آن بودایی برود تا آخر امرش با یک بادام زندگی کند، به من ارتباطی ندارد و آن مسیحی هر چه خواست بخورد و هرچه خواست نخورد و آن مسلمان رو به هرجا خواست نماز بخواند. بحث من بر سر این است که دین بر راس امور جامعه نباشد باید خرافه زدایی کرد باید به حقیقت ارج داد.

شنبه، دی ۱

نقش دین

نقش دین در جامعه چیست؟ آیا دین در گذشته به سیر پیشرفت تمدن کمک کرده است یا آن را کند کرده است؟ نقش دین در فرد چیست؟ آیا افراد به وجود دین و اعتقادات دینی در زندگی خود نیاز دارند؟ این‌ها سؤالاتی است که در این نوشته سعی بر پاسخ به آنها است.
برای طرح بهتر بحث، ناگزیریم تعریفی از دین را که مد نظر داریم، بیان کنیم؛ دین عبارت است از مجموعه‌ای از اعتقادات و شعایر با محوریت موجود یا موجودات قدسی‌ای که با دین‌داران ارتباطی روحانی و غیر مادی باواسطه یا بی‌واسطه دارند. از جمله می‌توان به تمام ادیان ابراهیمی و ادیان شرق آسیایی اشاره کرد. همچنین برای اینکه بررسی نقش‌های دین راحت‌تر و کلی‌تر باشد زین پس دین را به معنی محدود آن به کار می‌بریم؛ یعنی دین‌های کامل که شامل شعایر، خدا و نمادهای دینی هستند.
در نقش‌های دین می‌توان یازده مورد را تشخیص داد:
۱. دادن هویت و استقلال به یک امت:
این نقش را می‌توان در مورد دین یهود بررسی کرد. وقتی که قوم بنی‌اسرائیل در تحت انقیاد فرعونیان بود موسی با ابتکار خود آنها را از آن‌جا خارج کرد و هویتی جدید و قوی‌تر از قبل به آنها داد. که توانستند با این هویت جدید بزیند و تا حال پاینده باشند. همچنین در حال حاضر کشورهایی هستند که هویتی دینی دارند مانند ترکیه و اکثر کشورهای مسلمانی که حال به اعراب معروفند. این اهمیت دین در این کشورها را می‌توان به میزان اهمیتی که به شعایر دینی می‌دهند سنجید.
۲. جنگ‌ها و خونریزی‌های دینی:
این مورد که شاید نتوان به آن نقش گفت، برجسته‌ترین نقش منفی دین است. چرا که دین ها مدعی صلح‌جویی و محبت هستند ولی در طول تاریخ جنگ‌های بسیاری اتفاق افتاده است که دلیلی جز دین نداشته است. از جمله جنگ اعراب با ایران و جنگ‌های صلیبی.
۳. استفاده از دین برای متحد کردن و همچنین برتری دادن به یک امت در مقابل جوامع رقیب:
این نقش یا به عبارت بهتر استفاده از دین را می‌توان در مورد اسلام بررسی کرد. وقتی که محمد از میان اعراب سر برآورد بعد از تفوق بر اعراب آنها را متحد کرد و به وسیله‌ی اسلام به آن‌ها در مقابل اقوام برتری همچون ایرانی‌ها و رومی‌ها برتری و هویت داد.
۴. به گفته‌ی مارکس، دین افیون توده‌هاست:
به گفته مارکس دین مانند یک افیون عمل می کند. به طوریکه توده‌ها را به آخرا امیدوار می‌کند و آنها دیگر به زندگی این دنیایی خود اهمیت نمی‌دهند و در نتیجه در مقابل ظلم طبقات برتر منفعل عمل می‌کنند. این پدیده را گاهی در میان اعتقادات مردم خودمان می‌بینیم؛ ضربآلمثل‌هایی همچون قسمت همین بوده و از این دست، نمایان‌گر این دیدگاه جامعه است.
۵. بودن اتکایی برای فرد در مقابل ناتوانی‌ها و بداقبالی‌های زندگی:
این نقش را می‌توان در حوزه‌ی فردی بررسی کرد. هنگامی که به مشکلی بر می‌خوریم و یا اتفاقی زندگی ما را دچار اختلال می کند تکیه‌گاهی برای اتکا می تواند خیلی مفید باشد. دین این امکان را به مؤمن می‌دهد که به هنگام مشکلات به مرجعی توکل کند و از او کمک بخواهد. زیاد شنیده‌ایم که می گویند به خدا توکل کن، همه چیز حل می‌شود. همچنین اعتقاد به قسمت و این که همه چیز دست خداست و او هیچ چیز بدی نمی خواهد می‌تواند مؤمن را تسلی خاطری باشد.
۶. دادن پاسخ‌هایی به فرد برای پرسش‌هایش:
این نقش دارای دو کارکرد مفید و غیرمفید است. مفید از این نظر که برخی پرسش‌ها و انتظارات انسان را دین پاسخ می‌دهد؛ چه درست چه غلط. این باعث می‌شود که فرد فارغ از این پرسش‌ها به زندگی خود بپردازد و آسوده خاطر باشد. پرسش‌هایی همچون خدا، آخرت، دلیل خوب بودن و ... . همچنین مشاهده‌ی ظلم و جور در عالم انتظاراتی در انسان برمی‌انگیزد که پس جواب این ظلم‌ها کجاست. دین مجازات این ظلم‌ها را به آخرت موکول می‌کند و باز هم آسودگی به مؤمن می‌دهد. اما همین وجود پاسخ‌ها می‌تواند پاسخ‌های دیگر را که شاید بهتر و درست‌تر باشند نفی کند و حتی بانیان این پاسخ ها را به کام مرگ بکشاند. مانند تجربه‌ی گالیله، وجود پاسخ‌های کتاب مقدس برای نظام جهان، جواب گالیله ممکن بود او را به آتش بیفکند. که کپرنیک را افکند.
۷. بودن ضامنی برای رعایت اخلاقیات در جامعه:
این نقش شاید بهترین و قابل بحث‌ترین نقش مثبت دین باشد. ادیان به وسیله‌ی ابزاری همچون عقوبت و پاداش اخروی مؤمنان را به رعایت اخلاقیات مورد نظر خود وا می‌دارند که شاید هیچ نهاد دیگری توانایی این کار را نداشته باشد.
۸. ایجاد تعصب بر روی عقاید دینی و در نتیجه تحجر و عدم مدارای دینی:
هر دینی با قدری مطلق‌گرایی همراه است که هیچ حقیقت دیگری را به غیر از خود شایسته‌ی اعتناء نمی داند. این دیدگاه باعث به وجود آمدن تعصب مؤمنان بر روی دین خود می‌شود که مدارای دینی را مشکل و در مواردی غیر ممکن می کند. همچنین همین تعصب باعث تحجر مؤمنان می‌شود که تجدد را نمی‌پذیرند و پیشرفت را نفی می‌کنند.
۹. بودن اتکایی برای خرافات مذبوحه:
شالوده‌ی دین‌ها معمولاً بر روی واقعیت‌هایی است که قابل آزمایش نیستند و هویتی نامشخص دارند. این مسئله باعث برداشت‌های متفاوت و گاهی متضاد از این واقعیت‌ها و در نهایت باعث خلق و زایش خرافات در اطراف این واقعیت‌ها می شود. همچون اعتقاد به گرفتن شفا از بزرگان دین.
۱۰. ایجاد اختلاف تنها به دلیل اعتقاد به دو سیستم مختلف:
باز به دلیل تعصب و ذات مطلق‌گرای ادیان، تحمل دین‌ها و اعتقادات دیگر برای مؤمنان سخت می‌شود؛ و این امر به بروز اختلافات و دعواهای دینی در میان مؤمنان دو اعتقاد مختلف می‌شود. از نمونه‌های آن می‌توان به ماجراهایی که بر سر ازدواج های بیرون قومی و کیشی اتفاق می‌افتد اشاره کرد. بعضی از این موارد حتی به صورت قانون در می‌آید و به این امر دامن می‌زند.
۱۱. بنا به تحقیق ماکس وبر : ایجاد انگیزه در فرد برای فعالیت‌های اقتصادی و دلیل پیشرف:
این نقش که شاید تنها در مورد مذهب پروتستان از دین مسیحی درست باشد، توسط ماکس وبر جامعه شناس آلمانی مطرح شد. او مذهب پروتستان را دارای این کارکرد می‌بیند که مؤمنان را به انباشت ثروت بدون تجملات تشویق می‌کند و برگزیدگان را وعده‌ی بهشت می‌دهد. که این روند باعث پیشرفت غرب به طور فزاینده شد.
امروزه با افزایش موج سکولاریزم، شاید دیگر دین جایگاه گذشته‌ی خود را در جامعه نداشته باشد. جنگ‌ها دیگر به نام دین اتفاق نمی‌افتد و همچنین شاید دیگر کشوری با هویت کاملاً دینی وجود نداشته باشد و نیازی هم به دین برای اتحاد و برتری امتی نباشد. در اینکه هنوز دین در حوزه‌ی فردی نقش بازی می‌کند و عده‌ی زیادی از مردم تنها به دلیل دینشان اخلاق را رعایت می کنند، شکی نیست. اما آیا در آینده هم افراد به دین ها پایبند باقی می‌مانند؟ و جایگاه اخلاق در جامعه چگونه خواهد بود؟ شاید آینده بتواند دین را در حوزه‌ی فردی و به دور از بخش‌های حکومتی جامعه تحمل کند و دین به حیات خود ادامه دهد. انتهی

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹

جنايت‌هاي بي‌خدايان و خداباوران

هر تاريخ يا کتاب سياسي اجتماعي که باز مي‌کنيم، ازجنگي مي گويد که انسان‌هاي بي‌خدايي، که ديگر خود را در بند دين نمي‌ديدند، به راه انداختند. جنگ خانمان‌سوزي که تمام جهان را دست‌خوش ويراني کرد. اما اگر کمي از تاريخ معاصر دورتر رويم به زمان‌هايي مي‌رسيم که با اعتقاد به خدا و به نام خدا گردن‌هاي هزاران نفر زده مي‌شد. کشتار ايرانيان وطن پرستي که تن به بردگي اعراب نمي‌دادند، کشتار هنديان به دست نادرشاه که خود را خليفه اسلام و مأمور جنگ با کفار مي‌پنداشت. جنگ‌هاي صليبي که بيش از ميليون‌ها نفر را به کام مرگ کشاند. دوران سياه قرون وسطي که براي کشتن مردم راه‌هاي جديد مي‌جستند. و حتي در اين زمان که دو جبهه‌ي نزاع هر کدام خود را مأمور الهي براي مقابله با شر مي‌داند. و همچنين اتفاقي آشنا، انقلاب ايران؛ آري، چه انسان‌هايي که به نام کافر يا منافق و يا بهائي کشته نشدند. حال کدام تاريخ خون‌بارتر است. تاريخ مردم دين‌دار يا مردم بي‌دين. البته اگر بتوان به اين عصر عص بي‌ديني گفت، چرا که هنوز اکثريت جمعيت جهان معتقد به يکي از اديان خداباور هستند. و حتي زمزمه‌هايي از جنگي ديگر به سياق جنگ‌هاي صليبي به گوش مي‌رسد.

پنجشنبه، فروردین ۲

فيلم ۳۰۰

شايد ديگر همه از وجود فيلمي به نام « ۳۰۰» آگاهند. اين فيلم در مورد مقاومت چند روزه‌ي ۳۰۰ نفر از جنگاوران اسپارتي است در مقابل خشايار شاه هخامنشي، که قصد حمله به آتن را داشت. اين جنگ در نهايت با پيروزي ايرانيان و به آتش کشيده شدن آتن خاتمه مي‌يابد. البته در اصل اين فيلم از روي داستان مصوري ساخته شده است که به اين واقعه مي‌پرداخته است. اما موضوع اين صحبت اصل اين واقعه نيست که در تواريخ ثبت شده است و کسي نمي‌تواند آن را تحريف کند. مسأله‌اي که بيشتر، قلوب ميهن‌دوستان ايران را جريحه دار کرده است چهره‌اي است که در اين فيلم از ايرانيان نمايش مي‌دهد. چهره‌اي بربرگونه که از عقيده‌ي يونانيان آن دوران برمي‌خيزد؛ که هر کس را به غير از يونانيان بربر مي‌دانستند.
ساخت و نمايش چنين فيلمي را در اين زمان، که به دلايل مختلف ايران در مرکز توجهات است، از چند ديدگاه مي‌توان بررسي کرد. ديدگاهي بدبينانه و قدري توطئه‌باورانه اما محتمل، اين است که اين فيلم، فيلمي سفارشي است در جهت پروژه‌ي تخريب چهره‌ي ايران در اذهان عمومي که توسط غرب طرح‌ريزي شده است. نمي‌دانم، اما شايد ديگر چيزي به نام غرب وجود نداشته باشد. شايد ديگر نتوان همه چيز را به فرمان غرب و امپرياليسم غربي دانست. ديدگاه ديگري که به نظر من محتمل‌تر است اين است که اين فيلم تنها يک فيلم در ميان هزاران فيلم هاليوود است، با اين تفاوت که اين بار با سياست «برادران وارنر» در زمان خوبي نمايش داده شده است. که به مدد ما ايرانيان غيرت‌مند، موفقيتي براي اين فيلم به ارمغان آورد که در سه روز اول هفتاد و يک ميليون دلار فروش عايد برادران وارنر کرد. فيلمي که مي‌توانست مانند هر فيلم ديگري با فروشي متوسط چندي پس از اتمام نمايش فراموش شود، با اين حساسيتي که نشان داده مي‌شود، نه تنها سود قابل توجهي براي شرکت توليد کننده‌اش خواهد داشت بلکه سال‌ها در اذهان باقي مي‌ماند.
شايد اين رخدادها، آزموني است براي ما؛ که پيش از هر برخورد و اظهار نظري قدري فکر کنيم و جوانب اين رفتارها را بررسي کنيم و سپس برخوردي حساب شده داشته باشيم. برخورد احساسي و توده‌وار با اين مسائل شايد شايسته ما نباشد. قبل از پايان صحبت نکته‌اي قابل ذکر است که قصد من هرگز رويه‌ي سکوت مطلق در مقابل اين رخدادها نيست که نتيجه‌اي جز مسخ و زوال تدريجي فرهنگ ملي ما ندارد. ماجراي خليج فارس شايد مثال خوبي باشد، که اگر واکنش تمام اقشار ايرانيان نبود نتيجه‌اي به غير از اين داشت.

سه‌شنبه، اسفند ۲۹

سال نو مبارک


سال نو را به تمامي ايرانيان و ايران دوستان تبريک مي‌گويم. سال ۸۵ با تمام بدي‌ها و اندکي خوبيش به پايان رسيد اما سال ۸۶ و تمام سال‌هاي آينده پيش روي ماست باشد که همگي، شاد و آزاد و موفق باشيم. باز هم سال نوي شمسي را به همگي تبريک عرض مي کنم.

پنجشنبه، بهمن ۲۶

لیبرالیسم

چندی پیش، کسی لینکی برای من فرستاده بود که در آن به نمایش فقر و بدبختی محض در آفریقا پرداخته بود. و در جمله‌ای احساسی این چنین می‌گفت:« آری، این است نتیجه‌ی لیبرالیسم غرب.»
با خود اندیشیدم، آیا او راست می‌گوید؟ به راستی جنبش لیبرالیسم باعث فقر و گرسنگی در آفریقاست؟ مکتبی که پایه‌های آن بر مفاهیم والایی همچون، آزادی و برابری بنا شده است چگونه می‌تواند باعث فقر در آفریقا بشود؟
حقیقت این است که آری باعث شده است. اما باید قدری منصف و واقع‌بین بود. به راستی بعد از انقلاب صنعتی، دولت‌های لیبرال اروپایی که دیگر نفع خود را در مصرف مواد اولیه‌ی داخلی نمی‌دیدند، تصمیم به استفاده از منابع دیگر کشورهای توسعه نیافته گرفتند، که در نهایت منجر به سیاست‌های استعماری این دولت‌ها شد و قدرت پیشرفت را از کشورهای صاحب منابع گرفت. اما این تمام نتیجه‌ی آن نبود؛ شکوفایی علمی و نظری در تکنولوژی و حقوق قضایی نیز اتفاق افتاد. موفقیت دانشمندان در فراهم کردن هر چه بیشتر رفاه و تلاش حقوق‌دانان و جامعه‌شناسان در جهت اصلاح و حتی آفرینش یک نظام قضایی عادلانه، از دستاوردهای جنبش لیبرالیسم است. حتی می‌توان جنبش‌های آزادی‌طلبانه‌ی بعدی ملت‌های دیگر را در نتیجه‌ی تأثیر آرمان‌های لیبرالیسم دانست.در هر جریان و عصری قدرت‌طلبی عده‌ای و نا‌آگاهی مردم باعث می‌شود که عده‌ای از شرایط زمان خود استفاده ‌کنند و جنبش‌ها را به انحراف بکشانند و اهداف خود را پیش ببرند. از جمله می‌توان ناپلئون را نام برد که بعد از انقلاب آزادی‌خواهانه‌ی مردم فرانسه، خود را وارث انقلاب خواند و دستگاه پادشاهی دیگری به هم زد. و همچنین هیتلر که از نارضایتی و سرخوردگی مردم آلمان، در نتیجه‌ی شکست اول، استفاده کرد و خود را پیشوای آزادی آلمان برتر معرفی کرد. و نه چندان دور در کشور خودمان، آیت‌الله خمینی با استفاده از شعارهای مارکسیستی حذب توده و مخلوطی از آرمان‌های ملی-مذهبی، توانست خود را به عنوان رهبر انقلاب به توده‌ی مردم بقبولاند. اما بعد از انقلاب اهداف خود را در جمله‌ي معروف خود، «راه قدس از کربلا می‌گذرد.» نشان داد که نه تنها آرمان همه‌ی مردم ایران نبود بلکه منافع ایران را کاملاً به خطر انداخت؛ و باعث مسخ چهره‌ی جهانی ایران به کشوری جنگ‌طلب و متجاوز و تندرو شد. آری هیچ‌گاه جنبش‌ها و تئوری‌ها کاملاً به مرحله‌ی اجرا در نیامدند که بتوان درمورد آن‌ها به درستی قضاوت کرد. آری دولت‌های لیبرال با سیاست‌های استعماری و نژادپرستانه‌ی خود باعث عدم پیشرفت آفریقا شده‌اند اما نباید این را کاملا به لیبرالیسم مربوط دانست و فریاد «شکست لیبرالیسم» سر داد.