آزادی بیان، گفتاری است که با جنبش لبیرالیسم غرب مطرح شد، و در حال حاضر در قانونهای اساسی اکثر کشورهای غربی لحاظ شده است. اما بقیه جهان چه؟ آیا این مورد در شرق هم معنی دار است؟ آیا ما شرقیان هم، حق بیان آزاد اندیشهها و عقاید خود را داریم؟ یا خیر، آزادی دست کم در بیان، تنها مخصوص غربیان است؟
آزادی بیان، بسیار جذاب است به ویژه برای نسل جوان. این که شما بتوانید بدون هیچ ترسی از مجازات حرفتان را بزنید، بسیار به مذاق ما شیرین میآید. به دلیل همین محبوبیت عام، کمتر کسی است که آزادی بیان را صریحاً نفی کند. اما در عمل تحمل آزادی بیان مشکل است.
مکتبهای دینی برای اینکه بتوانند جایگاه مردمی خود را نگه بدارند، در کلام بر این آموزه صحه میگذارند ولی چگونه میتوان نقدی را بر ساختار مقدس و مطلقاً پاک دین پذیرفت. مگر انسانهای ناچیز با فکر محدود خود میتوانند نقدی بر ارادهی ذات باری تعالی وارد دانند. از همین جاست که برای ساختارهای سلب دینی تحمل آزادی بیان مشکل میشود، و نیاز به تفسیری جدید از آن احساس میشود. « بدون شک در درستی مبانی دینی، انسانهای جامعه میتوانند آزادانه سخن برانند». و هر کس برخلاف این تفسیر جدید عمل کند، به خاطر بیانش مجازات میشود. این مجازات در جوامع مختلف به شکلهای مختلف بروز میکند. مکتبهایی که قدرت اجرایی دارند مجازاتهایی از قبیل زندان و قتل را در نظر میگیرند و آنهایی که قدرت اعمال این مجازاتها را ندارند به طرد کردن از جامعه بسنده میکنند که این بسی رحیمانهتر است. ولی باز هم کسی به خاطر بیان اندیشههایش تاوانی میدهد و از وابستگیهای اجتماعیاش محروم میشود.
به راستی که اینها آزادی بیان نیست. پس به ضم ادیان در شرق، ما لایق بیان آزاد اندیشهها و عقاید خود نیستیم. چه سخت است و چه دردناک.
این است جلوههای محبت و عشق الهی که این گونه بر ما میتابد، و ما را از آزادیهای دنیوی خود به اسارت معنوی اما همیشگی الهی هدایت میکند. باشد که همه ما رستگار شویم.
دوشنبه، شهریور ۲۷
آزادی بیان
اشتراک در:
پستها (Atom)
