دوشنبه، شهریور ۶

ترس از چه؟

کسی از دوستی پرسید، « این چرا نام خود را قرار نمی‌دهد. مگر او ترسیده است که نام او را بدانند برایش بد می‌شود.» آن دوست به من گفت که چرا نام خود را قرار نمی‌دهی که این گونه درباره‌ی تو نیاندیشند؟
با خود اندیشیدم که ترس برای چه؟ مگر کسی به خاطر عقیده‌اش می‌ترسد. و به راستی، ترس از که و از چه؟ بترسم که چه بشود. ترس از این که عده‌ای پرگو بنشینند و بگویند:« فلانی، این گفت و آن گفت؟»؟ چه اهمیت دارد؟ ترس از این که نکند چهره‌ی پاک من در نزد مردم ناپاک لکه‌دار شود؟ کدام چهره‌ی پاک؟
پس ترس از چه؟
E-mail: faridsobhany@yahoo.com

شنبه، شهریور ۴

درباره‌ی آزادی

در تمام زندگی ما به دنبال آزادی هستیم. هنگامی که نوجوانی با پدر و مادرش بحث و جدل می‌کند، عموماً موضوع بحث، نقض آزادی‌های نوجوان است. هنگامی که به سن بلوغ می‌رسیم، حس استقلال‌طلبی در ما تقویت می‌شود که این نشان از خواسته‌ی آزاد شدن از قیمومت پدر و مادر است. در سر کار، بیشترِ ما می‌خواهیم استقلال یا دست‌کم آزادی عمل داشته باشیم. در روابط اجتماعی نیز به همین ترتیب؛ بیشترِ ما می‌خواهیم روابطی آزاد داشته باشیم. گذشته از تمایل فطری ما برای‌آزادی، رفتارهای مختلفی در برابر آزادی وجود دارد.
در بیشتر جوامع دینی، آزادی‌های افراد به دلایل و بهانه‌های مختلف گرفته می‌شود. در جامعه‌های اسلامی به بهانه‌ی حفظ عفاف جامعه، آزادی‌های اجتماعی زنان نقض می‌شود. در عموم جامعه‌های دینی با توهم یکی بودن و درست بودن حقیقت دینی، آزادی عقیده و اندیشه و بیان افراد گرفته می‌شود. حتی در بعضی مکتب‌های دینی که مطلق نبودن حقیقت جزء اصول آن است، در عمل نظام دینی هرگونه تفاوت عقیدتی را نمی‌پذیرد و یگانگی دینی را تبلیغ می‌کند. شاید تعبیر متفاوت یک نظام دینی از آزادی، باعث بروز چنین رفتارهایی می‌شود.
در جوامع کمونیستی، آزادی اقتصادی افراد به بهانه‌ی برابری، گرفته می‌شود. این گونه جوامع حتی آزادی بیان افراد جامعه را نیز می‌گیرند؛ چرا که به نظرشان حقیقت مطلق، زندگی به روش آن‌ها است و هرگونه دگراندیشی غیرمجاز و حتی غیرمعقول است.
حتی در جوامع لیبرال افراطی، با اعطاء آزادی کامل به همه‌ی افراد جامعه، آزادی را محدود می‌کنند؛ چرا که با آزادی کامل همه‌ی افراد جامعه، عده‌ای قدرت مالی و نفوذ را در دست می‌گیرند و آزادی بقیه‌ی جامعه را تحدید می‌کنند. از نمونه‌ی این گونه جامعه‌ها، می‌توان به عصر بورژوازی در اروپا اشاره کرد که عده‌ای سرمایه‌دار با در دست گرفتن قسمت اعظم ثروت جامعه و استفاده از آزادی‌ای که دولت در اختیار آن‌ها قرار داده بود، جامعه‌ی کارگر و کم‌درآمد جامعه را زیر سلطه‌ی خود گرفت و هر حق و حقوقی که خود مجاز می‌دانست به آن‌ها می‌داد.
در میان این تجربه‌های انسانی، کدام مطلوب است؛ شاید هیچ کدام. شاید افراط و تفریط در به کارگیری آزادی، این نظام‌ها را نامطلوب کرده است. شاید تفسیر دیگری از آزادی لازم است. ولی آنچه مسلم است این است که انسان آزاد است و هر آنچه آزادی او را بگیرد مورد قبول نیست، حتی به بهانه‌ی واهیِ سعادت آخرت و امثال این‌ها.

دوشنبه، مرداد ۳۰

جبر یا اختیار

وقتی صحبت از جبر و اختیار می‌شود، به یاد اظهار نظرهای مختلفی راجع به آن می‌افتیم که آیا به راستی انسان مختار است یا مجبور؟
در مواردی به نظر من نمی‌توان در مورد اختیار انسان نظر داد؛ مانند: قومیت، محل تولد، پدر و مادر، وضعیت جنسی، جسمی و ذهنی و تمام چیزهایی که هر کسی در آغاز حیات آن‌ها را داراست و قاعدتاً نمی‌تواند در مورد آن‌ها انتخابی داشته باشد و در کل بحث جبر و اختیار بی‌معنی می‌شود. اما مواردی هستند که بعد از این که انسان به بلوغ نسبی ذهنی رسید می‌تواند بر روی آن‌ها کنترل(شاید ناچیز) داشته باشد؛ مانند: هر اقدامی که انجام می‌دهد و یا هر انتخابی که می‌کند. ولی در این میان عده‌ای معتقدند که خیر، تمام حرکات و رفتارهای ما از قبل تعیین شده است و ما تنها بازیگران بی‌اراده‌ی این نمایش بزرگ هستیم؛ مانند برخی از مذهبیون. عده‌ای اما معتقدند، این درست است که انسان خود اعمال خود را کنترل می‌کند ولی نیروی محرکه و عامل نیرو دهنده‌ی انسان که قادر بر این اعمال می‌شود، در دست او نیست حتی در طبیعت هم نیست بلکه در دست موجودی ماورائی است که قدرت مطلقه بر همه چیز دارد. البته معتقدان به ایده‌ی اخیر صفاتی برای این موجود برمی‌شمرند که به راحتی آن را توجیه می‌کند و جای هیچ سخنی باقی نمی‌گذارد. آری، با خدای قادر مطلق که همه چیز در قبضه‌ی قدرت اوست، ما انسان‌های مختاری هستیم که رگ حیاتمان در دست آفریدگارمان است. ولی بدون خدایی با این ویژگی‌ها، آیا باز هم میتوان انسان را این گونه تعریف کرد. بدون چنین خدایی انرژی محرکه‌ی ما از طبیعت تأمین می‌شود و اراده‌ی ما از روحمان، به واسطه‌ی مغزمان، نشأت می‌گیرد، و هیچ قدرت قاهره‌ای ما را کنترل و یا حیات نمی‌دهد. آری، حتی بدون چنین خدایی ما انسان‌های مختار، دارای روحیم و پس از مرگ شاید در بعدی دیگر به حیات معنویمان ادامه می‌دهیم.

دوشنبه، مرداد ۱۶

پرسشِ حقیقت کدام است؟

از چندی پیش یکی از دوستان، وب‌لاگی راه انداخته است تحت عنوان «حقیقت کدام است؟». این عنوان مرا به فکر فرو برد که چرا پرسش از حقیقت همیشه با کلمه‌ی «کدام» انجام می‌گیرد. وقتی ما از «کدام» استفاده می‌کنیم، این منظور فهمیده می‌شود که ما معتقدیم، حقیقت یکی از آموزه‌های موجود است. درستی این مطلب مستلزم قبول این است که بشر پس از طی مراحل رشد، حال به بلوغ و تکامل رسیده است و می‌تواند با کمال اطمینان بگوید، که تمام دنیا را کاویده و تمام شرایط را در نظر گرفته است، که حال حقیقت را در پژوهش‌ها و جستارهای خود بیابد.
همانطور که هایدگر، فیلسوف آلمانی، می‌گوید حقیقت خود از بنْ تاریخی است. و به گمان من حتی حقیقت خود از بنْ جغرافیایی است. در طول تاریخ ایدئولوژی‌ها و تفسیرهای مختلفی از جهان عرضه شده است ولی هنوز کسی به خود جرأت نداده است در مورد آن‌ها با قاطعیت سخن بگوید. حتی افکار به سمت نسبی‌گرائی پیش رفته است، که هر چیزی امکان درستی دارد. تعدد این تفسیرها و همچنین سمت و سوی جدید افکار، نشان از ناکاملی و نامطلق بودن این‌ها در زمان حال دارد. از نظر جغرافیایی هم به همین شکل؛ ایدئولوژی‌ها و آموزه‌های مغرب‌زمین، مورد قبول و پسند مشرقیان نیست و بلعکس. پس چه زود است ما با پرسش «حقیقت کدام است؟» به دنبال آن باشیم. بهتر بود به جای آن می‌پرسیدیم «حقیقت چیست؟». باشد که در جهت کشف حقیقت موفق باشیم.