چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹

جنايت‌هاي بي‌خدايان و خداباوران

هر تاريخ يا کتاب سياسي اجتماعي که باز مي‌کنيم، ازجنگي مي گويد که انسان‌هاي بي‌خدايي، که ديگر خود را در بند دين نمي‌ديدند، به راه انداختند. جنگ خانمان‌سوزي که تمام جهان را دست‌خوش ويراني کرد. اما اگر کمي از تاريخ معاصر دورتر رويم به زمان‌هايي مي‌رسيم که با اعتقاد به خدا و به نام خدا گردن‌هاي هزاران نفر زده مي‌شد. کشتار ايرانيان وطن پرستي که تن به بردگي اعراب نمي‌دادند، کشتار هنديان به دست نادرشاه که خود را خليفه اسلام و مأمور جنگ با کفار مي‌پنداشت. جنگ‌هاي صليبي که بيش از ميليون‌ها نفر را به کام مرگ کشاند. دوران سياه قرون وسطي که براي کشتن مردم راه‌هاي جديد مي‌جستند. و حتي در اين زمان که دو جبهه‌ي نزاع هر کدام خود را مأمور الهي براي مقابله با شر مي‌داند. و همچنين اتفاقي آشنا، انقلاب ايران؛ آري، چه انسان‌هايي که به نام کافر يا منافق و يا بهائي کشته نشدند. حال کدام تاريخ خون‌بارتر است. تاريخ مردم دين‌دار يا مردم بي‌دين. البته اگر بتوان به اين عصر عص بي‌ديني گفت، چرا که هنوز اکثريت جمعيت جهان معتقد به يکي از اديان خداباور هستند. و حتي زمزمه‌هايي از جنگي ديگر به سياق جنگ‌هاي صليبي به گوش مي‌رسد.