زمستان و ریزش زیبا و خاطرهانگیز برف. زمستان و زمین سفیدپوش از سرماشده. زمستان و بازی و هیاهوی کودکان. زمستان و برفبازی و آدم برفی. چه زیباست، هنگامی که با این برف سرد، پیکری میسازیم، که گویی زنده است و به ما لبخند میزند. و چه زیباست در هوای سرد زمستانی در حالی که به بارش مداوم برف مینگری، کاسهای سوپ یا آش داغ در دستان سرد تو، کمکم به سردی میرود. و چه زیباست ... ولی نه زیبا نیست، نه زیبا نیست، هنگامی که مردی را میبینی که در جدال با سرما در پتویی نازک پیچیده و ثانیهها را برای مرگ میشمارد. و چه زیبا نیست، وقتی مأموران شهرداری مردان و زنان خیابانخواب را در گوشه و کنار شهر یخزدهی تهران مییابند و آنها را همچون زبالهای قابل اعتناء جمع میکنند و عدهای دیگر آمار و ارقام میدهند که فلان تعداد مرکز و گرمابه برای اسکان این مردان و زنان سرنوشت شده، تأسیس شده، ولی به چه کار میآید این اقدامات سرسری و موقّت. و باز هم زیبا نیست برای تمام کسانی که زمستان برای آنها یادآور درد دستان یخزده و شمارش روزها که شاید بتوانند بهار را ببینند. و زیبا نیست، به واقع زمستان زیبا نیست.
چهارشنبه، دی ۲۸
و چه زیباست
اشتراک در:
پستها (Atom)
