دوشنبه، دی ۴

انتقاد یا دشمنی؟

بعد از مطلب قبلی در مورد تسجیل شدن که واکنش‌های مختلفی را به همراه داشت، به فکر افتادم که چرا در سطح جامعه‌ی بهائی(البته مقصود این صحبت بیشتر با جامعه‌ی بهائی ایران است.) هیچ منتقد اجتماعی وجود ندارد؛ یعنی این جامعه هیچ مشکلی ندارد، یا مسئولین آن، آن قابلیت مورد نظر را برای مقابله با مشکلات دارند و احتیاجی به نقادی احساس نمی‌شود. اما، ما در همین جامعه زندگی می‌کنیم و مشکلات و کمبودها را می‌بینیم. مشکلاتی از قبیل عدم استقبال جوانان بهائی از برنامه‌های روحانی و بی‌اخلاقی و بی تفاوتی نوجوانان ما. پس جامعه مشکل دارد. دوم بعضی از این مشکلات مدت زمان زیادی است که باقی است.(از این گونه مشکلات می‌توان به ناکارآمدی مسئولین منطقه‌ای جامعه اشاره کرد.) پس مسئولین بالاتر هم آن قابلیت لازم را ندارند. پس چرا کسی دست به نقد این جامعه، البته از درون نمی‌زند؟ شاید کسی نیست که این مهم را انجام دهد؛ اما در نزدیکی ما هستند کسانی که از علم و مطالعه‌ی کافی برای چنین کاری برخوردارند.
جواب این سؤالات را شاید بتوان در برخورد افکار خصوصی (برخورد مسئولین) جامعه دید؛ افکار خصوصی از این جهت که به دلیل نبود رسانه‌هایی که نماینده‌ی عموم اعضای جامعه باشند عملاً افکار عمومی نمی‌تواند برخوردی داشته باشد و تنها مسئولین هستند که به گونه‌ای نماینده‌ی عموم اعضاء هستند. هنگامی که کسی در جایی مطلبی را می‌گوید که قدری خرق عادت است به سرعت زمزمه‌ای شنیده می‌شود که «فلانی را دیگر جایی دعوت نکنید». دیگر این نصیحت باب شده است که، «چیزی نگویید که برای شما حرف در بیاورند» یا به قول یکی از دوستان «مارک‌دار نشوید». شاید این رفتارها به خاطر خوی ایرانی ماست که صادق هدایت به زیبایی در داستان‌های خود، در مورد ایرانیان، آن را توصیف کرده است. عادت لقب دادن به کسانی که از نظر ما عادی نیستند. اما وقتی این رفتار عامیانه در سطح مدیریت اعمال شود، عواقب زیان‌باری برای جامعه به همراه دارد؛ از جمله منزوی شدن اندیشه‌های جامعه،‌ بسته شدن راه نقد و بررسی که موضوع اصلی این بحث است و همچنین باعث تک بعدی شدن برداشت‌های عامه‌ی اجتماعی می‌شود که در طولانی مدت باعث دلزدگی و لوس شدن همان تنها سیر فکری می‌شود.
جواب سؤال بالا را شاید بتوان به طریق دیگری در ماهیت دین و جوامع دینی یافت: دین‌های الهی عموماً در پی بیان حقیقتی یکتا و منزه هستند؛ و به دنبال آن تمام مسائل دیگر بشری را نیز با توصل به همان حقیقت تفسیر می‌کنند؛ و در پی رفع آن بر‌می‌آیند. این طریق یکتانگر اندیشه و عمل، آشکارا راه هرگونه اظهار نظر و بحثی را بر روی مسائل جاریه می‌بندد؛ نقد که جای خود دارد. این نگرش مطلق‌گرایانه‌ی دین باعث می‌شود کسانی هم که خود را نماینده‌ی آن می‌دانند، دارای روحیه‌ای جزمی شوند که هر گونه نقدی را تاب نمی‌آورند.
از منظری دیگر نیز می‌توان به این مسأله پرداخت. مثل معروف «مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسه.» به درک این وجه از موضوع کمک می‌کند. جامعه‌ی بهائی ایران از آغاز حیاتش، دچار محرومیت‌های فراوان دولتی و مردمی بوده است. حاکمان ایران در ادوار مختلف هر از چند گاهی برای استفاده از روحیه مذهبی- اسلامی مردم این اقلیت مظلوم را به تنگنا می‌کشاندند. در این زمان نیز هجوهای کیهانی، که اکثر آن‌ها پایه و اساس درستی ندارند و تنها برای تخریب وجه‌ی جامعه‌ی بهائی نوشته می‌شوند، علیه‌ی این اقلیت منتشر می‌شوند. این پیشینه‌ی تاریخی، باعث نوعی بدبینی و توطئه‌باوری در نگاه اعضاء و به تبع آن مسئولین جامعه شده است، که تمیز بین نقد مصلحانه و مخرب را مشکل می‌سازد. و به دنبال آن باعث رد سهوی یا عمدی یکسره‌ی تمام نقدها از سوی مسئولین می‌شود.
به هر حال اکنون کمتر کسی است که فواید نقد برای یک جامعه را منکر شود. ما نیز اگر می‌خواهیم جامعه‌ای پویا داشته باشیم که در آن تولید اندیشه شود و بتواند با پدیده‌های جامعه‌ی خود برخورد درستی داشته باشد، باید راه را برای نقادی باز کنیم.
در پایان از تمام صاحب نظران در این گونه مسائل، برای نثر ضعیف و ایرادات دیگر عذر می‌خواهم.

۱۸ نظر:

ناشناس گفت...

با عرض سلام خدمت شما دوست گرام
مقاله خواندم به مطالب خوبی اشاره کرده بودید که نمایانگر نکته بینی شما است. من یک پیشنهاد برای شما دارم که ایم مقاله را به عموم افراد جامعه ی بهایی هم بدهید بلکه شاید منظور و قصد افرادی چون شما را با افرادی که عناد ورزانه مینویسند تمیز دهند . در هر حال خوشحالم که در جامعه ی کوچک بهایی افرادی چون شما نیز هست به چند دلیل اول اینکه درد را میبینید و در تلاش دوای آن هستید دوم آنکه از مارک دار شدن نمی هراسید
متاسفانه جوامعی که در اقلیت هستند همیشه با چنین مشکلاتی روبرو هستند فشار بیرون آنقدر دل مشغولی ایجاد می کند که به فکر اصلاحات نمی افتند و اگر کسی بدون قصد و قرض هم صحبت کند و ایرادی واقعی را بگوید به قول شما اتکت بهش می چسبانند .
در انتها تنها یک چیز می توانم بگویم و ان این است که می توانی روی این مقاله بیشتر کار کنی و با ویرایشی بیشتر و ثال هایی بیشتر موضوع را بیشتر باز کنی

ناشناس گفت...

دو چيز انتها ندارد... حماقت انسانها و پهنه‌‌ي کهکشنها، که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم! آلبرت انشتين

فرید گفت...

از توجه شما متشکرم.

ناشناس گفت...

دوست گرامی
باید بگویم که خیلی از جوانانی در هطراف ما وجود دارند که به نوعی از جامعه خودمان طرد شده اند ، نه یک طرد اداری بلکه یک طرد اجتماعی یعنی اطرافیان او را به چشم یک گناه کار و یا ناقض نگاه می کنند. درحالیکه او فقط و فقط می گوید که تقلید کورکورانه نکنیم و به صرف اینکه کسی عضو هیئتی یا خادمین و غیره است احترام کاذب به او نگذاریم تا افراد را دچار باورهای غلط نکنیم. این ما هستیم که با رفتار اشتباه خود جامعه را خراب کردیم. اگر امروز افراد مسئول جامعه به راحتی از نام و عنوان خود که مثلاً عضو مجمع مهمی هستند سوءاستفاده می کنند، این مائیم که به آنها این اجازه را داده ایم. این مائیم که با چاپلوسی ها و تقلید ها و حرف گوش دادنهای بی چون و چرای خود به دیگران می فهمانیم که ما مثال الاغی هستیم که توی مسئول به راحتی می توانی از من سواری بگیری. ( ببخشید که صریح صحبت می کنم!) و این مائیم که دائم با جلوگیری از هر گونه انتقادی درباره این افراد وضع را بدتر می کنیم. دیگر چه انتظاری از این افراد داریم؟ ما باید اول درست فکر کردن و درست نقد کردن را یاد بگیریم ( چون به شخصه با انتقادهای الکی که از حسادت افراد عنود نشات می گیری، مخالفم) سپس با اعمال درستمان جامعه ی خویش را بسازیم.
شاد و سربلند باشید!

فرید گفت...

با سلام خدمت سیمین جان
فهوای کلام شما با این مطلب یکی است. چرا که هر دو با نقد موافق است. بله تمام مسائل یک جامعه به افراد آن برمی‌گردد، باشد که این راهی برای باز شدن راه نقد در جامعه شود. با سپاس از توجه شما

ناشناس گفت...

دوست عزیزم، الله ابهی
مطالبت را خواندم و خوشحال که با یکدیگر کاملا هم عقیده ایم!
نقد باعث شکوفایی و بروز قوه ی خلاقه ی تشکیلات می شود اما اگر گوش شنوایی وجود داشته باشد. هر زمان که نقد ها را بشنویم و نقد کنیم آن موقع، زمان تجلی عقلانیت در جامعه ی مان است. به امید تجلی عقلانیت

فرید گفت...

با تشکر از ایقان عزیز
وقتی گوشها شنوا می‌شوند که صداها بلند شوند. تا این مهم در جامعه گوش زد نشود گوشی شنوا نمی‌شود. با سپاس دوباره

ناشناس گفت...

دوست عزیز:
منهم با نظر شما موافقم. نور حقیقت شعاع ساطع از تصادم افکار است. باید افکار با یکدیگر تصادم کند . شاید خیلی شدید تر از نقد و بررسی. اما لازمه آن حفظ احترام و عشق و محبت بین اعضاء جامعه است. اگر تحمل نقد را نداشته باشیم و یا اگر انتقاد ما با طعنه و کنیه و یا خدای ناکرده توهین به مقام یا موقعیت خاص و یا شخص بخصوصی همراه شود ، آنوقت با این کار خود مسیر نقد را خودمان مسدود کرده ایم و کار را به مجادله کشانده ایم. نقد کردن ظرافت خاصی دارد. در عین حال ناقد باید از صفات روحانی و سجایای اخلاقی میز برخوردار باشد و اگر آن توانائی ها را نداشته باشد ، بر نقد او نیز تاثیر می گذارد. در هر حال سوال شما بسیار بجا ومهم است و امیدوارم همه جوانان و نوجوانان در خصوص آن فکر کنند و به تسجیلی با دیدی بی تفاوت ننگرند. من هم بعدا نظر خود را خدمت دوستان عرض خواهم کرد.

پیمان

فرید گفت...

با سپاس فراوان از پیمان عزیز
به نکات بسیار خوب و مفیدی اشاره کردید. که می‌تواند مکمل این مطلب باشد. با سپاس دوباره

ناشناس گفت...

خوبي فريد؟ نيستي! كجاهايي؟! بايد اينجاها پيدات كنيم.راستش مدتها بود مي دونستم وبلاگ داري، ولي وقت نشده بود كه سر بزنم. سر زده بودم، ولي گذرا.الانم سرسري مطالبت رو خوندم. جالب بود. ولي يك سوالي برايم پيش آمد كه فكر نمي كني از مطالبت كسي سو استفاده بكنه؟ تاثيرش رو افراد خارج از جامعه + ؟ خدا كنه اينطوري باشه. خودمم معرفي نكردم چون دوست ندارم آشنائي قبليمون رو سوالم تاثير بذاره.

فرید گفت...

با سلام خدمت دوست عزیز که انگار آشنایی هم با هم داریم
این سؤالی است که در ابتدا هم برای خودم پیش آمد، اما این طرز فکر جلوی خیلی از انتقادهای مفید را می‌گیرد که می‌تواند در مجموع برای یک جامعه‌ی پویا زیان‌بار باشد. آری حرف شما صحیح است ممکن است کسی از بیرون جامعه بگوید «آری این‌ها خود مشکل دارند حال می‌خواهند جهان را آباد کنند.» خب دیگر این از ضعف آن شخص است نباید بر روی افکار بقیه تأثیر بگذارد. با سپاس

ناشناس گفت...

salam
doste aziz va mohtaram
maqalte zibaii darid kheili mayel beretbatam age mayel abshid
shoma email nadarid k baahm dar eretbat bashim b man email bedid
marala50000@yahoo.com
modrniteh.blogfa.com
bedroud

ناشناس گفت...

در صحبتهایی که رد وبدل شده بود اشاره به این کرده بودند بعضی از دوستان که حجاب جزو خواسته های اولیه زنان نیست و تنها حکومت نیست که مانع از پوشش آزاد زنان میشود ، بلکه خود مردم حجاب را میخواهند و با کسانی که آنرا رعایت نمیکنند ،برخورد میکنند
پس چند نمونه از اتفاقات واقعی زندگی اجتماعی مردم ایران را ببینیم . از سالیان قبل و از همین روزهای فعلی جامعه مان ، فکر میکنم به بحثمان کمک کند
1
فیلم مستندازتجمع وسیع زنان در 8 مارس 1357 و نمونه ای از آنچه که میخواهند و نمیخواهند و اینکه چه کسانی مانع و بازدارنده آنان هستند، مردم!!! یا حکومت؟

2
از همین امروز نمونه ای بسیار جالب از خواسته زنان و جوانان
لطفا بعد از کلیک روی لینک زیر برای تماشای فیلم به (پایین رفته) وبه پست / هشت مارس امسال، حجاب بی حجاب!؟ /بروید.!؟
شما در این فیلم چه می بینید؟ خواسته این زنان و جوانان چیست؟ و مهاجمان چه کسانی هستند؟مردم!!!؟
3
کلیپی کوتاه در مورد حجاب ، زنان و جوانان در برابر آن
کلیپی کوتاه در مورد بختک حجاب
4
(mp3)موزیک صوتی
موزیک گذار، کاری از فایر موزیک ، تقدیم به همه کسانی که برای لغو حجاب و جامعه ای برابرمیکوشند
5
وچند عکس هم ببینید:!!؟ در وبلاگ 8 مارس- نه به حجاب
شما چه نظری دارید؟

ناشناس گفت...

salam
farid jaan
man email zadam ,kheili mayelam k dar morede emailha va rabete va hamkari mon nazareto bedi age mayeli mitouni mano b ,messenjer davat koni baahm harf bezanim.
modrniteh.blogfa.com
bedroud

ناشناس گفت...

در پاسخ به سوالی که در وبلاگ 8 مارس مطرح شده
باید بگم که این حکومت همزمان با روی کار آمدنش اولین تعرضات به حقوق زنان را بر سر مسئله حجاب آغاز کرد خمینی همان اول روی کار آمدنشان حجاب را اجباری اعلام کرد که با مخالفت وسیع توده ای مردم و اعتراضات فعالین و مبارزین زنان روبرو شدند بنابراین کمی عقب کشیدند و ابتدا آنرا در رسانه ها یی مانند تلویزیون و .. اعمال کردند و بعد در مکانهای اداری و.. که بسیاری از زنان به خاطر همین مسئله شغل خود را از دست دادند
در کنار اینها به سرکوب و مجازات فعالین و معترضین ادامه دادند تا آنکه بلاخره با یک کشتار عظیم، با یک سرکوب همگانی از پاشیدن اسید به صورت زنان گرفته تا کوباندن پونز به س ر زنان بی حجاب تا تحقیر وتوهین در خیابان بوسیله نیروهای بسیج و.. توانستند این مسئله رابر جامعه حاکم کنند.به نظر من و بر اساس مطالبی که در بالا گفتم حمله به حقوق زنان از همین مسئله حجاب آغاز شد زیرا که اگر میتوانستند این را بر زنان حاکم کنند که بدیهی ترین حقوق ایست راه برای تعرضات دیگر بسیار هموار میشد

ناشناس گفت...

دوست من مطالبی که درباره انتقاد کردن از تشکیلات گفته بودید ناشی از درک نادرست شما از امر مبارک بهائی است. برای نقد عملکرد تشکیلات باید از نقطه ای بالاتر به آن نگاه کرد و کاملاً بر آن اشراف داشت. من و شما که اینگونه نیستیم ما که به تشکیلات اشراف نداریم و از عظمت محافل مقدسه بطور کامل مطلع نیستیم. شما می خواهید با عقل ظاهری تشکیلات را نقد کنید اما حضرت ولی امر الله عقل ظاهری را معیار مناسبی برای نقد کردن تشکیلات و نافرمانی از دستورات آن نمی دانند. به این فرمایش لطیف حضرت ولی عزیز امر الله توجه کنید:
"آنچه را بعد از مشورت کامل و مذاکره تامّ رأی اکثريّت بر آن قرار گرفت بدل و جان بدون ادنی کدورت و رنجش اجرا نمايند ولو آنکه رأی اکثريّت مخالف واقع و عاری از صواب باشد .چه اينست حُکم صريح محکم الهی . چگونه تجاوز و انحراف از اين امر منصوص جائز ".(گلزار تعاليم بهائی)
ببینید وقتی حضرت ولی امر الله می فرمایند اطاعت از نظر تشکیلات حتی اگر ناصواب باشد لازم و واجب است یعنی اینکه ایشان اصلاً عقلانیت به معنی ظاهری را قبول ندارند چون عقلانیت ظاهری می گوید از امر ناصواب نباید اطاعت کرد اما حضرت ولی امر الله می فرمایند از امر ناصوابی که توسط تشکیلات صادر شده است باید اطاعت کرد. مشکل شما و امثال شما این است که می خواهید با توجه به معنای ظاهری عقلانیت به نقد امر الله بپردازید که روش کاملاً نادرستی است. شما به این مسئله پی نبرده اید که در این دور افخم مقصود از الفاظ معنای باطنی آنهاست. پس بجای اینکه شما بنشینید و وقت خود را صرف انتقاد از امر الله بکنید اگر بهائی واقعی هستید بهتر است وقت خود را صرف فهم دقیق و معانی باطنی متون مبارکه بکنید. در پایان فرمایش حضرت عبدالبهاء را متذکر می شوم که "البته هر مقرور که اراده فساد و تفریق نماید صراحتاً نمی گوید که غرض دارم"(الواح وصایا)

فرید گفت...

با تشکر از شما به خاطر توجه‌تان. انتقاد شما از جهاتي درست است، اما آن تشکيلاتي که شما از آن صحبت مي کنيد تشکيلاتي است که کاملا به روشي که در متون بهائي توضيح داده شده است عمل شود نه اين تشکيلات نيمه انتصابي که در ايران برقرار است. گذشته از اين، مطلبي که از حضرت ولي امرالله نقل کرديد، ناقض لزوم نقد در جامعه نيست. چه که مي‌توان هم به رأي اکثريت احترام گذاشت و به آن گردن نهاد و هم نقدي که بر آن وارد است را گفت، چه اگر به غير از اين باشد هر رأي که در محافل گرفته مي‌شود و به گفته حضرت ولي‌امرالله احتمال خطا و اشتباه هم در آن هست، به عنوان امري درست و صواب تلقي مي‌شود و جامعه‌اي را که حيات آن به پويايي و پيشرفت است، از حرکت باز مي‌دارد.
با تشکر دوباره از شما. و اين که من به هيچ وجه « اراده‌ي فساد و تفريق» نکردم من هم مثل شما در اين جامعه مي‌زيم و صلاح آن را مي‌خواهم.

ناشناس گفت...

با درود بر شما ايميل گذاشتم منتظر نظر شما مي مانم