دیروز روز تولدش بود. حالا پانزده سال و یک روزش است. دیگر باید تسجیل میشد. اما چرا باید تسجیل میشد؟ اصلاً تسجیل یعنی چه؟ چرا باید در این سن انسان انتخاب کند بهایی هست یا نه؟ ولی این سؤالها برای او مهم نبود.
«خوب معلومه کدوم دین بهتره، دیگه امضاء و مراسم و این حرفا نمیخواد. مامان و بابا هم بهاییان. تازه تو درس اخلاق هم کلی دربارهاش خوندیم. چطور میتونم تسجیل نشم، در حالی که تمام دوستان هم سن و سال من تسجیل شدن. اگه نشم مردم چی میگن. میگن طرف بیدین و بیخداست. یکی میشم مثل اون یارو که اسمشو تو ضیافت خوندن. بیخیال فردا میرم برگهی تسجیلی رو از ناظم ضیافت میگیرم، یه امضام از مربی درس اخلاق میگیرم و تموم. »
این فکری بود که در مورد تسجیل شدنش کرد. بدون هیچ تردیدی در به حق بودن یا نبودن اعتقادی که میخواهد بپذیرد.
نمیتوان گفت که چنین طرز تفکری در بین نوجوانانمان وجود ندارد. همهی ما روزی نوجوان بودیم و آن دوران را گذراندهایم. در دوران غلیان احساسات و دغدغهی دوستیابی چه جایی برای انتخاب این اعتقاد یا آن اعتقاد باقی است. گذشته از آن در جامعهای که جز یک اعتقاد چیز دیگری ارائه نمیشود، کدام انتخاب.
نظام آموزشی که در جامعه در حال اجراست، تک بعدی بودن نگرش جامعه را بیشتر نشان میدهد. منظور من از نظام آموزشی، روندی است که در حال اجراست، که شامل کتب و مربیان باهم میشود. به طور مثال شاید در محتوای کتب آموزشی وجهی از دگراندیشی باشد اما آیا مربیان مدرس این کتب به این وجوه، شایسته و بایسته میپردازند؟ آیا مربیان ما برای این کار آموزشهای لازم را دیدهاند؟ آیا در جامعه این دید که باید اندیشههای مختلف تدریس شود وجود دارد؟ منِ نوعی که در همین سیستم آموزشی و در همین جامعه رشد کردهام، یادی از دگراندیشی در تدریس مربیان ندارم. تنها چیزی که خوب به یاد دارم و همیشه مرا آزار میداد حفظ کردن محض و بدون تفکر آثار بهایی است.
مورد دیگر، خانوادهها هستند. محیط خانوادهها به گونهای است که حق انتخابی برای نوجوان باقی نمیگذارند. این شکل برخورد به صورت قهری را، در خانوادههای متعصب و سنتی به خوبی میتوان دید. اگر نوجوانی بخواهد جور دیگری فکر و ابراز عقیده کند با اقداماتی همچون طرد از خانواده و محرویت از ارث، با او برخورد میکنند. زمانی از یکی از والدین که خود از خادمین بود پرسیدم، اگر فرزند شما بخواهد چیز دیگری به غیر از دیانت بهایی انتخاب کند، آیا شما این اجازه را به او میدهید؟ ایشان در جواب من با استواری گفتند «خیر. او باید بهایی باشد.». اتفاق دیگری نیز در خانوادهها میافتد، که نه به صورت برخورد قهری، اما به صورت تک محوری بودن افکار والدین است؛ فرزند خانواده، با اندیشهای به غیر از اندیشهی مورد قبول والدین آشنا نمیشود، هنگام انتخاب هم گزینهای پیش روی خود نمیبیند.
مورد دیگر خود نوجوانان در سن پانزده سالگی هستند. سن پانزده سالگی، همانطور که همهی ما تجربه کردهایم – لااقل خود من تجربه کردهام- سن ساخت شخصیت و شناخت اطرافیان و حل مشکلات عاطفی است. آیا میتوان از نوجوان توقع داشت در این سن ساختار اعتقادی خود را انتخاب کند. همان طور که در بالا اشاره شد، دغدغههایی از این دست توان انتخاب درست را از نوجوان میگیرد و باعث میشود انتخابی از روی احساس و وابسته به شرایط داشته باشد.
اگر ما میخواهیم جامعهای والا داشته باشد که در آن هر کس جایگاه خود را بشناسد و آن را خودش انتخاب کرده باشد، نیاز به اصلاح در روند جاری داریم. و به فرزندانمان حق انتخاب بدهیم که خود انتخاب کنند میخواهند بهایی باشند یا خیر. دیگر اینکه به نظر من سن پانزده سالگی، مناسب برای انتخابهای اساسی زندگی نیست، چه برسد به انتخاب ساختار اعتقادی.
در پایان، انسانهایی موفقند که راه خود را آگاهانه و به دور از اجبارهای اجتماعی و فرهنگی انتخاب کنند.
دوشنبه، آبان ۲۲
حق انتخاب
- نوشته شده توسط
فرید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۱۱ نظر:
واقا حقیقت داره
الله ابهی
آری الله ابهی
چرا الله ابهی
چرا تکرار
چرا بدون تعمل حرفی را بر زبان راندن
چرابدون اندیشه ی آزاد پذیزفتن راهی آسمانی
فرید عزیز
ذهن منم مدتی است که به این معضل مشغول گشته
تنها باید بگویم دوست عزیزم
حالا که یا دین را انتخاب کردیم چه آگاهانه چه به عنوان پوسته ای برای خودمان
بیایید حد اقل به اخلاقیات که مکررا در همه ی ادیان الهی آمده عمل کنیم
بی دین بودن بهتر از این است که آدمی دینش را حصار بداند
نیکو ست که آدمی به پرسش های زندگیش فکر کند و در راه دانستن حقیقت بکوشد
شاد باشی فرید جان
وفا
با سلام
ابتدا از مهرداد عزیز ممنون.
دوم دربارهی یادداشت آقای وفا، مگر من گفتم اخلاق بد است یا شما دیدهاید که من در جایی اخلاق را رعایت نکردهام که از من میخواهید اخلاق را رعایت کنم. در هر صورت از نظرتان متشکرم. و از این که به اندیشهی آزاد معتقدید
اولاً اینکه به نظر من برای کسی که نظریه پرداز نیست حرف مسخره ای است پس نگو به نظر من زیرا که داری نظرات دیگران را تکرار میکنی . من با شما در مورد اصلاحات موافقم چه در جامعه و چه در تک تک افراد به صورت فردی. شما به نظر من نیمه خالی لیوان را میبینی و بدون مطالعه حرفی را می زنی مگه شما روان شناسی که در احوالات بقیه خبر داری . این حرف هایی که زدی فقط تجربیات خودته همین .در ضمن مفهوم اصلاح با نابود سازی و ساخت دوباره فرق میکند . والسلام
خدمت آقای ایمان، آرامتر چقدر عصبانی هستید. باشه من همینجا اعلام میکنم که هیچی نیستم و تمام حرفهایی که زدم بدون مطالعه بود. اما آیا کسی حق ندارد نظر خودش را بدهد حتی در محیط آرام وب. درست است من تمام نوجوانان را بررسی نکردم اما نمیتوان گفت که هیچ یک از نوجوانان ما این گونه فکر نمیکنند. سؤال این جاست که آیا ما محیط مناسبی را برای انتخابی آزاد و درست فراهم کردهایم. به قول شما والسلام
الله ابهی فرید عزیز
دوست عزیزم من متذکر شدم که اخلاقیات در بطن همه ی ادیان الهی آمده است و هر کسی که به آن خوی گیرد خصلتی انسانی را در وجودش پرورش داده
شاید مفهوم تحری حقیقت برای ما خوب جا نیافتاده
مطمئنا اگر با دیدی شفاف و اندیشه ای آزاد به مسائل اطرافمان نگاه نکنیم نمی توانیم از غبار تعصب رهایی یابیم
مویدوشاد باشی
وفا
بحث بسیار جالبی است که قبلا ذهن مرا نیز به خود مشغول کرده بود و حالا میبینم که نظرات لیبرال چگونه به آنچه من میاندیشیدم نزدیک است. نقد این جنبه از دیانت بهایی که البته از نقاط قوت آن در مقابل سایر ادیان محسوب میگردد از دیدگاه تئوری و عملی به واقع مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد بود. ولی این یادداشت میتواند نقطه آغاز خیلی خوبی باشد.
از جناب لیبرال اجازه میخواهم تا دیگران را هم به این بحث دعوت کنیم تا حداقل از دیدگاه تئوری و مشاهدات تجربی اطراف خود (که البته برای هر شخص نمونهی آماری خوبی نخواهد بود) به درک بهتری از این موضوع برسیم.
بنده خود سعی خواهم کرد در یادداشتهایی دنبالهی این مطلب و اگر فرصتی شد در مطلبی جداگانه در وبلاگ خود به این موضوع بپردازم.
پیروز باشید
حیف است که این بحث جالب را به مناقشات لفظی تبدیل کنیم. ولی برای جلوگیری از مسدود شدن باب مباحثه لازم میدانم پاسخی بر یادداشت دوست عزیزم ایمان بیاورم.
یادداشت احساسی شما کاملا مرا ناایمد کرد! نمیدانم چرا اینقدر علاقهمندید به این ترفند شیخ کنعان که هرگاه از ادامه بحث در میماند بکار میبرد. با عرض پوزش باید بگویم که زیر سوال بردن صاحب یک نظر روشی کودکانه برای مخالفت با مطالب اوست.
حتی در محیطهای آکادمیک بسیار اتفاق می افتد که یک نظریه تنها با ارائهی دلایل منطقی و تئوری (یا بدون آن!) مطرح می شود و بعدا توسط مطالعات اماری و بررسیهای بیشتر رد یا قبول می شود. حال آن که اینجا یک وبلاگ شخصی است و ماهیت وبلاگ یادداشتهای آزاد شخصی و عموما غیر علمی و غیراصولی است و بنابراین یادداشت اخیر به معنای علمی کلمه نمیتواند یک نظریه باشد و اصولا بکار بردن اصطلاح "به نظر من" نشانهی ارائهی یک نظریه نیست. بگذریم که نگارنده صادقانه در جای جای مطلب خود اشاره کرده است که به تجربیات شخصی خود و اطرافیانش اتکا میکند.
از دیدگاه حرفهای واکنش شما بسیار غیراصولی تر از اصل مطلب بود چرا که اگر با این نظر مخالفید باید با ارائه تحلیلهای آماری درست که از نمونهی آماری مناسب استخراج شدهاند، و یا دلایل منطقی و عقلی قابل اثبات و یا حداقل با ارائه تعداد کافی مثال نقض، مخالفت خود را بیان میکردید. در غیر این صورت تنها میتوانید اظهار دارید که چون این نظر با دلایل کافی همراه نیست کاملا قابل تردید است.
در آخر باید اضافه کنم که به نظر من هم این مطلب به همهی جنبههای موضوع نمیپردازد و تذکر شما در این مورد کاملا بجا بود.
با سلام خدمت آقای ژولیده
دربارهی یادداشت اولتان، خواهش میکنم اجازهی ما هم دست شماست. اتفاقا خیلی خوشحال میشوم که چنین بحثی باز شود و از همین جا هر گونه همکاری را قبول میکنم.با تشکر از توجه شما
این مساله همیشه وجود داشته و لازمه نوجوانی و جوانی است. در این سنین آدم در مورد همه چیز هزاران سوال دارد , در هر حال در این سن است که آدم نمیدونه چه درسی انتخاب بکنه یا چکاره میخواد بشه و باید پایه آینده اش را بریزد و از طرفی هم فشار پدر مادرها هم قوز با قوز این کشاکش درونی میشود.
چرا ?
شاید برای اینکه مرحله بچگی را پشت سر میگذاریم و وارد مرحله ای میشویم که با آن مسیولیتهایمان هم در برابر خودمان و در برابر دنیا شروع میشود و دین هم از این قاعده مستثنی نیست بخصوص دین بهایی که مسیولیت های زیادی دارد , نمیگویم از نظر تشکیلاتی بلکه در مقابل خودمان علاوه بر نماز و روزه مسیولیتهای اخلاقیم که دربرابر بشریت داریم .
با تشکر از توجه شما.
با عرض پوزش، به طور کامل متوجه ارتباط پاراگراف آخر شما با متن نشدم. با سپاس
ارسال یک نظر