از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم
این پرسشی است که مولوی چند قرن پیش مطرح کرده است. اما اکنون جوابهایی برای این پرسش مطرح شده است.
مذهبیون پاسخهای مختلفی به این پرسش دادهاند. عدهای میگویند، ما محض محبت آفریدگار آفریده شدهایم، عدهای اما میگویند، ما برای عبادت پروردگار آفریده شدهایم. که این سخن اخیر با صفات خداوندشان همخوانی ندارد؛ چرا که آفریدن برای عبادت شدن، رایحهی تکبر و خودشیفتگیِ آفریدگار را به مشام میرساند. این تفسیرها مستلزم اعتقاد به خدایی انسانگونه است که افکار و مقاصدی انسانی دارد. خدای اسلام و مسیحیت این گونهاند. خدا زیباست، عادل است، محبت میکند، با فرشتگانش حرف میزند، تصمیم میگیرد، میبخشد و رفتارهای دیگری که از انسانهای زمینی هم سر میزند.
اما اگر به چنین خدایی معتقد نباشیم، جواب به این سؤال قدری دگرگونه میشود. خدای عرفا و بهائیان، خدایی فراتر از تفکر ماست که جز عشق به آن راهی نیست. فنای بالله و نیستی، از راههای تقرب به اوست. عشق است دلیل وجود انسان.
ولی اگر به هیچ یک از این خدایان معتقد نباشیم، اصولاً طرح این پرسش بی معنی میشود؛ چرا که ما حاصل یک سیستم هدفمند نیستیم که حال دلیلی برای خلقت خود بجوییم. ما هستیم برای این که هستیم. ما حاصل روند طبیعی دگرگونیهاییم. این که بخواهیم دلیلی برای وجود خود پیدا کنیم ناشی از اعتقاد پنهان ما به وجود خالق و یا هدفمند بودن جهان است.
در نهایت باید گفت که در هر صورت ما هستیم؛ در جهانی پر از انسانها و موجودات گوناگون که با هم در تعاملند بی توجه به هر پاسخی که به این پرسش داده میشود.
شنبه، مهر ۱۵
از کجا آمدهام
- نوشته شده توسط
فرید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۴ نظر:
به نظر من پرسشی که میتوان مطرح کرد این است که تصور وجود خالق یا هدفمند بودن هستی از کجا ناشی شده است؟
آیا ذهن پرسشگر انسان در یک زمانی این باور باالنسبه مقبول را مطرح کرده و تا حال باقی مانده است؟ آیا چنین باوری نتیجه منطقی زندگی یک موجود هوشمند در چنین دنیایی است؟ یا شاید وجود هوش و قوه ادراک و استدلال در انسان ذاتا با تصور هدفمند بودن و منشاء مشخص داشتن دنیا عجین است؟
البته مذهبیون معتقدند که در دنیا نشانههایی هست که انسان با دیدن آنها به وجود هدف در دنیا پی میبرد و برخی هم معتقدند که انسان ذاتا به وجود خالق واقف است چرا که خود نشانی از خالق خود دارد؟
پاراگراف آخر مطلب شما به مقبولیات من نزدیکتر است. به نظر من این مباحث در مرزهای ادراک انسان قرار دارند و پاسخ به انها مستلزم عبور از محدودیت های ذهن انسان است که البته ممکن نیست. بنابراین وجود یا عدو وجود خدا یا خالق از نظر عقلی هیچ تفاوتی با هم ندارند چرا که قابل استدلال نیستند.
خیلی متشکرم از توجه شما. پس در نهایت شما هم با من موافقید که چنین پرسشی در زمان حال که ما تجربیات گذشتگان را در طریقهی شکلگیری باورهای آنها داشتهایم، بیمعنی است و ما حاصل جهانی هدفمند نیستیم.
به قول شاعر هر کسی از ظن خود شد یار من
شما به قسمت سوم پرداختید و گفتید چرا این گونه گفتی دوست دیگری به قسمت دوم پرداخته بود و همین پرسش را کرده بود. ولی هیچ کدام از اینها عقیدهی من نیست. شما قبلاً این اشتباه را کرده بودید
در پاسخ به لیبرال عزیز باید دقیق تر بگویم که به نظر من این موضوع قابل تصمیم گیری نیست.
به عنوان مثال در ریاضیات مدلهایی وجود دارد که پایهی انها بر مبنای هدف مشخصی حداقل مرتبط با خروجی بنا نشده است ولی خروجی انها ساختارهایی هستند که به نظر کاملا نشاندهندهی وجود هوش هستند( مثلا cellular automata)
در عین حال می توان مدل های هوشمند و قطعی ساخت که خروجی انها به نظر کاملا تصادفی و بی هدف باشد.
البته این مثال را نمیتوان به کل هستی تعمیم داد. ولی به نظر من انسان با مشاهدهی نظم و دیگر مسائلی که مذهبیون مطرح میکنند نمی تواند وجود خالق هدفمند را نتیجه بگیرد و از سوی دیگر نمیتواند وجود چنین مفهومی را انکار کند.
ارسال یک نظر