چهارشنبه، تیر ۲

هستی برای ما!

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

چه می توان از این یک بیت شعر فهمید؟ مصرع یکم واضح است که درباره‌ی چرخش هستی می گوید؛ اما در مصرع دوم است که دلیل وجودی این هستی را بیان می‌کند، که البته از این اعتقاد دینی برمیاید که همه عالم برای انسان خلق شده است، و ما برآنیم که از این دنیا استفاده کنیم و گناهی مرتکب نشویم. البته لازم به ذکر است که شاید این برداشت را تنها از خواندن این یک بیت نتوان فهمید. اما با نگاه به بیت بعدی، این واضح می‌شود که شاعر مقصودی به غیر از این نداشته است. در بیت دوم می‌خوانیم: «همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری»؛ و فرمان چیست؟ این است که نیک زندگی کنیم و دستمان را به گناه آلوده نکنیم.

آری، همان طور که اشاره کردم این برداشت از هستی برگرفته از آموزه‌های دینی و به ویژه از نوع سامی آن است، که این روزها با کشفیات علمی در زمینه‌ی ارث‌بری انسان از گونه‌های حیوانی به شدت مورد تردید قرار گرفته است. دیگر کسی به این باور ندارد که انسان موجودی ذاتاٌ برتر از موجودات دیگر است. و همچنین علم به اینکه کره زمین در مقایسه با عالم هستی بسیار کوچک است، ما را از این قبیل اعتقادها بیشتر دور می‌کند.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

به نظر من نویسنده این مطالب یا از مفهوم اشرف مخلوقات بودن انسان چیزی نفهمیده یا از کشفیات علمی!
شاید هم از هر دو!

«هر قدر دنیا یزرگتر باشد خبر از پیچیده تر بودن و ناشناخته بودن انسان می دهد
موفق باشید

فرید گفت...

خوب، هر چند کوتاه توضیحی می‌دادید، تا یادداشتتان حمل بر حرف مفت نمی‌شد.

Mohsen Golalipour گفت...

کاملا با شما موافقم ! اساسا با دستاوردهای داروین و مسئله ای به نام فرگشت و پیشرفت زیست شناسی و علوم مرتبط این تیپ اشعار و نوشته های پیشینیان فاقد جذابیت برای نسل امروز ما هست ...