خانهام جایی در تاریکی است؛ کوچهی سیاهی. دیوارهایش را یک ماه پیش رنگ سفید زدم.
کتابهایم را دیروز در حیاط آتش زدم. شعلههایش سیاه بود.
همسایهام زنی سیاه است با لباس سفید. گاهی از پنجره مرا مینگرد؛ چشمهایش را دوست ندارم. دیروز از سیاهی شعلهها شکایت داشت.
زنی داشتم، دیروز مرد. با کتابهایم آتشش زدم. شاید او دلیل سیاهی شعلهها بود. دیروز خواستم این را به همسایهام بفهمانم، اما او گوش نمیکرد.
رنگها را دوست دارم. مخصوصن سفید را. اما نه سفیدی را که همسایهام میپوشد. دوستم آن روز میگفت که سفید رنگ نیست. تنها بیرنگی است. اما پس چرا میتوان سفید را نقاشی کرد. اگر سفید رنگ نیست، پس آن لکهی سفید بر روی دیوار چیست. یادم میآید مردی را در میدان سر بریدند؛ از گردنش خون سفید میآمد. من سر بریدن بسیار دیدهام، هیچ کدامشان خون سفید نداشتند. پس حتمن سفید رنگ است که تنها این یکی اینگونه بود. بگذریم. که را از استدلال سودی حاصل؟
امروز جمعه است، فردا میروم چند کتاب نو بخرم. کتابخانهام خالی است. این بار همه را سفید می خرم. اینگونه با دیوارها همخوانی دارند.
باید بخوابم. فردا روز دیگری است.
کتابهایم را دیروز در حیاط آتش زدم. شعلههایش سیاه بود.
همسایهام زنی سیاه است با لباس سفید. گاهی از پنجره مرا مینگرد؛ چشمهایش را دوست ندارم. دیروز از سیاهی شعلهها شکایت داشت.
زنی داشتم، دیروز مرد. با کتابهایم آتشش زدم. شاید او دلیل سیاهی شعلهها بود. دیروز خواستم این را به همسایهام بفهمانم، اما او گوش نمیکرد.
رنگها را دوست دارم. مخصوصن سفید را. اما نه سفیدی را که همسایهام میپوشد. دوستم آن روز میگفت که سفید رنگ نیست. تنها بیرنگی است. اما پس چرا میتوان سفید را نقاشی کرد. اگر سفید رنگ نیست، پس آن لکهی سفید بر روی دیوار چیست. یادم میآید مردی را در میدان سر بریدند؛ از گردنش خون سفید میآمد. من سر بریدن بسیار دیدهام، هیچ کدامشان خون سفید نداشتند. پس حتمن سفید رنگ است که تنها این یکی اینگونه بود. بگذریم. که را از استدلال سودی حاصل؟
امروز جمعه است، فردا میروم چند کتاب نو بخرم. کتابخانهام خالی است. این بار همه را سفید می خرم. اینگونه با دیوارها همخوانی دارند.
باید بخوابم. فردا روز دیگری است.

۳ نظر:
بسیار زیبا بود فرید
بسیار زیبا بود فرید
خواهش میکنم قربان.
ارسال یک نظر