نقش دین در جامعه چیست؟ آیا دین در گذشته به سیر پیشرفت تمدن کمک کرده است یا آن را کند کرده است؟ نقش دین در فرد چیست؟ آیا افراد به وجود دین و اعتقادات دینی در زندگی خود نیاز دارند؟ اینها سؤالاتی است که در این نوشته سعی بر پاسخ به آنها است.
برای طرح بهتر بحث، ناگزیریم تعریفی از دین را که مد نظر داریم، بیان کنیم؛ دین عبارت است از مجموعهای از اعتقادات و شعایر با محوریت موجود یا موجودات قدسیای که با دینداران ارتباطی روحانی و غیر مادی باواسطه یا بیواسطه دارند. از جمله میتوان به تمام ادیان ابراهیمی و ادیان شرق آسیایی اشاره کرد. همچنین برای اینکه بررسی نقشهای دین راحتتر و کلیتر باشد زین پس دین را به معنی محدود آن به کار میبریم؛ یعنی دینهای کامل که شامل شعایر، خدا و نمادهای دینی هستند.
در نقشهای دین میتوان یازده مورد را تشخیص داد:
۱. دادن هویت و استقلال به یک امت:
این نقش را میتوان در مورد دین یهود بررسی کرد. وقتی که قوم بنیاسرائیل در تحت انقیاد فرعونیان بود موسی با ابتکار خود آنها را از آنجا خارج کرد و هویتی جدید و قویتر از قبل به آنها داد. که توانستند با این هویت جدید بزیند و تا حال پاینده باشند. همچنین در حال حاضر کشورهایی هستند که هویتی دینی دارند مانند ترکیه و اکثر کشورهای مسلمانی که حال به اعراب معروفند. این اهمیت دین در این کشورها را میتوان به میزان اهمیتی که به شعایر دینی میدهند سنجید.
۲. جنگها و خونریزیهای دینی:
این مورد که شاید نتوان به آن نقش گفت، برجستهترین نقش منفی دین است. چرا که دین ها مدعی صلحجویی و محبت هستند ولی در طول تاریخ جنگهای بسیاری اتفاق افتاده است که دلیلی جز دین نداشته است. از جمله جنگ اعراب با ایران و جنگهای صلیبی.
۳. استفاده از دین برای متحد کردن و همچنین برتری دادن به یک امت در مقابل جوامع رقیب:
این نقش یا به عبارت بهتر استفاده از دین را میتوان در مورد اسلام بررسی کرد. وقتی که محمد از میان اعراب سر برآورد بعد از تفوق بر اعراب آنها را متحد کرد و به وسیلهی اسلام به آنها در مقابل اقوام برتری همچون ایرانیها و رومیها برتری و هویت داد.
۴. به گفتهی مارکس، دین افیون تودههاست:
به گفته مارکس دین مانند یک افیون عمل می کند. به طوریکه تودهها را به آخرا امیدوار میکند و آنها دیگر به زندگی این دنیایی خود اهمیت نمیدهند و در نتیجه در مقابل ظلم طبقات برتر منفعل عمل میکنند. این پدیده را گاهی در میان اعتقادات مردم خودمان میبینیم؛ ضربآلمثلهایی همچون قسمت همین بوده و از این دست، نمایانگر این دیدگاه جامعه است.
۵. بودن اتکایی برای فرد در مقابل ناتوانیها و بداقبالیهای زندگی:
این نقش را میتوان در حوزهی فردی بررسی کرد. هنگامی که به مشکلی بر میخوریم و یا اتفاقی زندگی ما را دچار اختلال می کند تکیهگاهی برای اتکا می تواند خیلی مفید باشد. دین این امکان را به مؤمن میدهد که به هنگام مشکلات به مرجعی توکل کند و از او کمک بخواهد. زیاد شنیدهایم که می گویند به خدا توکل کن، همه چیز حل میشود. همچنین اعتقاد به قسمت و این که همه چیز دست خداست و او هیچ چیز بدی نمی خواهد میتواند مؤمن را تسلی خاطری باشد.
۶. دادن پاسخهایی به فرد برای پرسشهایش:
این نقش دارای دو کارکرد مفید و غیرمفید است. مفید از این نظر که برخی پرسشها و انتظارات انسان را دین پاسخ میدهد؛ چه درست چه غلط. این باعث میشود که فرد فارغ از این پرسشها به زندگی خود بپردازد و آسوده خاطر باشد. پرسشهایی همچون خدا، آخرت، دلیل خوب بودن و ... . همچنین مشاهدهی ظلم و جور در عالم انتظاراتی در انسان برمیانگیزد که پس جواب این ظلمها کجاست. دین مجازات این ظلمها را به آخرت موکول میکند و باز هم آسودگی به مؤمن میدهد. اما همین وجود پاسخها میتواند پاسخهای دیگر را که شاید بهتر و درستتر باشند نفی کند و حتی بانیان این پاسخ ها را به کام مرگ بکشاند. مانند تجربهی گالیله، وجود پاسخهای کتاب مقدس برای نظام جهان، جواب گالیله ممکن بود او را به آتش بیفکند. که کپرنیک را افکند.
۷. بودن ضامنی برای رعایت اخلاقیات در جامعه:
این نقش شاید بهترین و قابل بحثترین نقش مثبت دین باشد. ادیان به وسیلهی ابزاری همچون عقوبت و پاداش اخروی مؤمنان را به رعایت اخلاقیات مورد نظر خود وا میدارند که شاید هیچ نهاد دیگری توانایی این کار را نداشته باشد.
۸. ایجاد تعصب بر روی عقاید دینی و در نتیجه تحجر و عدم مدارای دینی:
هر دینی با قدری مطلقگرایی همراه است که هیچ حقیقت دیگری را به غیر از خود شایستهی اعتناء نمی داند. این دیدگاه باعث به وجود آمدن تعصب مؤمنان بر روی دین خود میشود که مدارای دینی را مشکل و در مواردی غیر ممکن می کند. همچنین همین تعصب باعث تحجر مؤمنان میشود که تجدد را نمیپذیرند و پیشرفت را نفی میکنند.
۹. بودن اتکایی برای خرافات مذبوحه:
شالودهی دینها معمولاً بر روی واقعیتهایی است که قابل آزمایش نیستند و هویتی نامشخص دارند. این مسئله باعث برداشتهای متفاوت و گاهی متضاد از این واقعیتها و در نهایت باعث خلق و زایش خرافات در اطراف این واقعیتها می شود. همچون اعتقاد به گرفتن شفا از بزرگان دین.
۱۰. ایجاد اختلاف تنها به دلیل اعتقاد به دو سیستم مختلف:
باز به دلیل تعصب و ذات مطلقگرای ادیان، تحمل دینها و اعتقادات دیگر برای مؤمنان سخت میشود؛ و این امر به بروز اختلافات و دعواهای دینی در میان مؤمنان دو اعتقاد مختلف میشود. از نمونههای آن میتوان به ماجراهایی که بر سر ازدواج های بیرون قومی و کیشی اتفاق میافتد اشاره کرد. بعضی از این موارد حتی به صورت قانون در میآید و به این امر دامن میزند.
۱۱. بنا به تحقیق ماکس وبر : ایجاد انگیزه در فرد برای فعالیتهای اقتصادی و دلیل پیشرف:
این نقش که شاید تنها در مورد مذهب پروتستان از دین مسیحی درست باشد، توسط ماکس وبر جامعه شناس آلمانی مطرح شد. او مذهب پروتستان را دارای این کارکرد میبیند که مؤمنان را به انباشت ثروت بدون تجملات تشویق میکند و برگزیدگان را وعدهی بهشت میدهد. که این روند باعث پیشرفت غرب به طور فزاینده شد.
امروزه با افزایش موج سکولاریزم، شاید دیگر دین جایگاه گذشتهی خود را در جامعه نداشته باشد. جنگها دیگر به نام دین اتفاق نمیافتد و همچنین شاید دیگر کشوری با هویت کاملاً دینی وجود نداشته باشد و نیازی هم به دین برای اتحاد و برتری امتی نباشد. در اینکه هنوز دین در حوزهی فردی نقش بازی میکند و عدهی زیادی از مردم تنها به دلیل دینشان اخلاق را رعایت می کنند، شکی نیست. اما آیا در آینده هم افراد به دین ها پایبند باقی میمانند؟ و جایگاه اخلاق در جامعه چگونه خواهد بود؟ شاید آینده بتواند دین را در حوزهی فردی و به دور از بخشهای حکومتی جامعه تحمل کند و دین به حیات خود ادامه دهد. انتهی
برای طرح بهتر بحث، ناگزیریم تعریفی از دین را که مد نظر داریم، بیان کنیم؛ دین عبارت است از مجموعهای از اعتقادات و شعایر با محوریت موجود یا موجودات قدسیای که با دینداران ارتباطی روحانی و غیر مادی باواسطه یا بیواسطه دارند. از جمله میتوان به تمام ادیان ابراهیمی و ادیان شرق آسیایی اشاره کرد. همچنین برای اینکه بررسی نقشهای دین راحتتر و کلیتر باشد زین پس دین را به معنی محدود آن به کار میبریم؛ یعنی دینهای کامل که شامل شعایر، خدا و نمادهای دینی هستند.
در نقشهای دین میتوان یازده مورد را تشخیص داد:
۱. دادن هویت و استقلال به یک امت:
این نقش را میتوان در مورد دین یهود بررسی کرد. وقتی که قوم بنیاسرائیل در تحت انقیاد فرعونیان بود موسی با ابتکار خود آنها را از آنجا خارج کرد و هویتی جدید و قویتر از قبل به آنها داد. که توانستند با این هویت جدید بزیند و تا حال پاینده باشند. همچنین در حال حاضر کشورهایی هستند که هویتی دینی دارند مانند ترکیه و اکثر کشورهای مسلمانی که حال به اعراب معروفند. این اهمیت دین در این کشورها را میتوان به میزان اهمیتی که به شعایر دینی میدهند سنجید.
۲. جنگها و خونریزیهای دینی:
این مورد که شاید نتوان به آن نقش گفت، برجستهترین نقش منفی دین است. چرا که دین ها مدعی صلحجویی و محبت هستند ولی در طول تاریخ جنگهای بسیاری اتفاق افتاده است که دلیلی جز دین نداشته است. از جمله جنگ اعراب با ایران و جنگهای صلیبی.
۳. استفاده از دین برای متحد کردن و همچنین برتری دادن به یک امت در مقابل جوامع رقیب:
این نقش یا به عبارت بهتر استفاده از دین را میتوان در مورد اسلام بررسی کرد. وقتی که محمد از میان اعراب سر برآورد بعد از تفوق بر اعراب آنها را متحد کرد و به وسیلهی اسلام به آنها در مقابل اقوام برتری همچون ایرانیها و رومیها برتری و هویت داد.
۴. به گفتهی مارکس، دین افیون تودههاست:
به گفته مارکس دین مانند یک افیون عمل می کند. به طوریکه تودهها را به آخرا امیدوار میکند و آنها دیگر به زندگی این دنیایی خود اهمیت نمیدهند و در نتیجه در مقابل ظلم طبقات برتر منفعل عمل میکنند. این پدیده را گاهی در میان اعتقادات مردم خودمان میبینیم؛ ضربآلمثلهایی همچون قسمت همین بوده و از این دست، نمایانگر این دیدگاه جامعه است.
۵. بودن اتکایی برای فرد در مقابل ناتوانیها و بداقبالیهای زندگی:
این نقش را میتوان در حوزهی فردی بررسی کرد. هنگامی که به مشکلی بر میخوریم و یا اتفاقی زندگی ما را دچار اختلال می کند تکیهگاهی برای اتکا می تواند خیلی مفید باشد. دین این امکان را به مؤمن میدهد که به هنگام مشکلات به مرجعی توکل کند و از او کمک بخواهد. زیاد شنیدهایم که می گویند به خدا توکل کن، همه چیز حل میشود. همچنین اعتقاد به قسمت و این که همه چیز دست خداست و او هیچ چیز بدی نمی خواهد میتواند مؤمن را تسلی خاطری باشد.
۶. دادن پاسخهایی به فرد برای پرسشهایش:
این نقش دارای دو کارکرد مفید و غیرمفید است. مفید از این نظر که برخی پرسشها و انتظارات انسان را دین پاسخ میدهد؛ چه درست چه غلط. این باعث میشود که فرد فارغ از این پرسشها به زندگی خود بپردازد و آسوده خاطر باشد. پرسشهایی همچون خدا، آخرت، دلیل خوب بودن و ... . همچنین مشاهدهی ظلم و جور در عالم انتظاراتی در انسان برمیانگیزد که پس جواب این ظلمها کجاست. دین مجازات این ظلمها را به آخرت موکول میکند و باز هم آسودگی به مؤمن میدهد. اما همین وجود پاسخها میتواند پاسخهای دیگر را که شاید بهتر و درستتر باشند نفی کند و حتی بانیان این پاسخ ها را به کام مرگ بکشاند. مانند تجربهی گالیله، وجود پاسخهای کتاب مقدس برای نظام جهان، جواب گالیله ممکن بود او را به آتش بیفکند. که کپرنیک را افکند.
۷. بودن ضامنی برای رعایت اخلاقیات در جامعه:
این نقش شاید بهترین و قابل بحثترین نقش مثبت دین باشد. ادیان به وسیلهی ابزاری همچون عقوبت و پاداش اخروی مؤمنان را به رعایت اخلاقیات مورد نظر خود وا میدارند که شاید هیچ نهاد دیگری توانایی این کار را نداشته باشد.
۸. ایجاد تعصب بر روی عقاید دینی و در نتیجه تحجر و عدم مدارای دینی:
هر دینی با قدری مطلقگرایی همراه است که هیچ حقیقت دیگری را به غیر از خود شایستهی اعتناء نمی داند. این دیدگاه باعث به وجود آمدن تعصب مؤمنان بر روی دین خود میشود که مدارای دینی را مشکل و در مواردی غیر ممکن می کند. همچنین همین تعصب باعث تحجر مؤمنان میشود که تجدد را نمیپذیرند و پیشرفت را نفی میکنند.
۹. بودن اتکایی برای خرافات مذبوحه:
شالودهی دینها معمولاً بر روی واقعیتهایی است که قابل آزمایش نیستند و هویتی نامشخص دارند. این مسئله باعث برداشتهای متفاوت و گاهی متضاد از این واقعیتها و در نهایت باعث خلق و زایش خرافات در اطراف این واقعیتها می شود. همچون اعتقاد به گرفتن شفا از بزرگان دین.
۱۰. ایجاد اختلاف تنها به دلیل اعتقاد به دو سیستم مختلف:
باز به دلیل تعصب و ذات مطلقگرای ادیان، تحمل دینها و اعتقادات دیگر برای مؤمنان سخت میشود؛ و این امر به بروز اختلافات و دعواهای دینی در میان مؤمنان دو اعتقاد مختلف میشود. از نمونههای آن میتوان به ماجراهایی که بر سر ازدواج های بیرون قومی و کیشی اتفاق میافتد اشاره کرد. بعضی از این موارد حتی به صورت قانون در میآید و به این امر دامن میزند.
۱۱. بنا به تحقیق ماکس وبر : ایجاد انگیزه در فرد برای فعالیتهای اقتصادی و دلیل پیشرف:
این نقش که شاید تنها در مورد مذهب پروتستان از دین مسیحی درست باشد، توسط ماکس وبر جامعه شناس آلمانی مطرح شد. او مذهب پروتستان را دارای این کارکرد میبیند که مؤمنان را به انباشت ثروت بدون تجملات تشویق میکند و برگزیدگان را وعدهی بهشت میدهد. که این روند باعث پیشرفت غرب به طور فزاینده شد.
امروزه با افزایش موج سکولاریزم، شاید دیگر دین جایگاه گذشتهی خود را در جامعه نداشته باشد. جنگها دیگر به نام دین اتفاق نمیافتد و همچنین شاید دیگر کشوری با هویت کاملاً دینی وجود نداشته باشد و نیازی هم به دین برای اتحاد و برتری امتی نباشد. در اینکه هنوز دین در حوزهی فردی نقش بازی میکند و عدهی زیادی از مردم تنها به دلیل دینشان اخلاق را رعایت می کنند، شکی نیست. اما آیا در آینده هم افراد به دین ها پایبند باقی میمانند؟ و جایگاه اخلاق در جامعه چگونه خواهد بود؟ شاید آینده بتواند دین را در حوزهی فردی و به دور از بخشهای حکومتی جامعه تحمل کند و دین به حیات خود ادامه دهد. انتهی

۱ نظر:
به نظرم منصفانه نقد شده بود. کمتر کسی به کارکرد فردی و مثبت دین اشاره می کنه وقتی که داره در ذم جامعه شناسی دینی حرف می زنه...
ارسال یک نظر